مسابقه ماراتن در جنگل

نام مسابقه : Skovmarathon
مکان : Store Dyrehave
زمان : November 05 – 2017

بالاخره هفته ماراتن هم از راه رسید و من باید یکشنبه آخر هفته تو یه مسابقه ماراتن شرکت می کردم، مسابقه ای که توش ثبت نام کرده بودم هم باز یکی از دو های ماراتن قدیمی تو دانمارک بود و تو منطقه جنگلی برگزار می شد. طبق برنامه دوهفته مونده به ماراتن باید از فشار تمرین ها کم کرد و یه نیمچه استراحتی به بدن داد. من هم از یکشنبه دو هفته پیش که ۳۷ کیلومتر دویدم یواش یواش مسافت ها رو کم کردم و تو هفته آخر یه جلسه ۱۰ کیلومتری داشتم و روز جمعه دو روز قبل از مسابقه هم یه دوی ۵ کیلومتری خیلی نرم و آروم انجام دادم. تقریبا از یک ماه و نیم قبل هم تمرینای تخصصی تری رو برای بدنسازی دو انجام داده بودم و از نظر فیزیکی برای ماراتن  آماده بودم. تنها موردی که ذهنم و درگیر کرده بود این بود که من تاحالا مسافت ۴۲.۵ کیلومتر رو ندویده بودم و این اولین تجربه من بود. شب قبل آب و هوای محل مسابقه رو چک کردم و دیدم که هوا کمی سرده و احتمال بارون هم زیاده برای همین لباس های مناسب این آب و هوا رو آماده کردم و برای اینکه چیزی از قلم نیوفته همشونو چیدم کنار هم.خیلی خیلی خوبه که شب قبل این کارو می کنم چون معمولا موقع خواب یادم میوفته که یه چیزی و بر نداشتم. این هم عکس لباس ها و چیزایی که برای مسابقه اماده کرده بودم. قبل از خواب یه شام سبک خوردم و اوت میل صبحانه رو هم آماده کردم.

IMG_1901.jpg

ماراتن ساعت ۱۰ شروع می شد و محل اون تو پارک گوزن ها بود، و با ماشین تقریبا نیم ساعت راه بود، بعد از خوردن صبحانه، آماده شدم و ساعت ۷ صبح از خونه راه افتادم. تقریبا ساعت ۷ و نیم به پارک گوزن ها رسیدم، پارک خیلی خلوت بود و اصلا شبیه محل برگزاری مسابقه نبود چند نفری اسبهاشون و اورده بودن برای دور زدن و چندنفری هم خانوادگی اومده بودن برای دویدن صبحگاهی که بعدش برن کله پاچشونو بزن. دوباره تو سایت مسابقه آدرس رو چک کردم و وقتی مشخصات طول و عرض جغرافیایی خط شروع رو تو گوگل مپ زدم تازه متوجه شدم که محل مسابقه تو یه پارک گوزن های دیگه است. اینم از خصوصیات دانمارکه که چنتا پارک گوزن ها داره، اینجا واقعا کمبود اسم به چشم میاد و اگر تو آدرس دادنا کد پستی منطقه رو نگیم برای مخاطب مشکل ساز میشه.  من مجبور شدم دوباره نیم ساعت دیگه رانندگی کنم تا به محل مورد نظر برسم. برای این مسابقه هم مثل خیلیای دیگه، شماره و چیپ زمان سنج رو قبل از زمان شروع توزیع می کردن، اتقاق جالبی که افتاد این بود که شماره من «۱» شده بود. احتمالا به خاطر این بوده که تعداد شرکت کننده های ماراتن کامل، کم تر از نیمه ماراتن و ده کیلومتر بوده و من هم اولین نفری بودم که تو این مسابقه ثبت نام کرده بودم. داشتن شماره یک کمی استرس ایجاد می کنه، برای اینکه فکر می کنی همه بهت نگاه می کنن و زیر ذره بین قرارت می دن.

IMG_1905.jpg

  تقریبا ساعت ۹ بود و من یه لیوان قهوه خریدم و با چنتا خرمایی که با خودم برده بودم خوردم. اول خواستم شماره ام رو روی بادگیری که پوشیده بودم وصل کنم ولی بعد پشیمون شدم، به دو دلیل، یکی اینکه اگر بارون شدیدی میومد ممکن بود شماره ام خراب شه و دوست داشتم این شماره یک رو برای خودم نگه دارم و دلیل مهمتر و فنی تر این بود که اگر شماره رو روی بادگیر وصل می کردم دیگه نمی تونستم زیپ اونو راحت باز و بسته کنم. بادگیرایی که زیپ کامل دارن به نظر من بهترن برای اینکه زیپ مثل ترموستات عمل می کنه و اگر خیلی گرم بشه میشه اونو باز کرد یا موقع سرد شدن اونو کامل بست. هوا اونقدر سرد نبود که بخوام دستکش هامم دستم کنم و همون بادگیر و دستمال گردن برام کافی بود. این دستمال گردن های کشی هم که جدیدا به بازار اومدن خیلی کاربردین و راحت میشه بجای کلاه، شال گردن، روبند، هد بند یا خیلی حالتهای دیگه ازشون استفاده کرد. وسایل اضافه ام رو تو کیفم گذاشتم و اونو تو چادری که نزدیک خط شروع و پایان بود به امان خدا رها کردم.

IMG_1906.jpg

مسابقه ماراتن ساعت ۱۰ شروع می شد و نیم ساعت بعدش  ۱۰ کیلومتر و یک ساعت بعد هم مسابقه نیمه ماراتن شروع می شد. ساعت ۹ و نیم بود که رفتم به سمت خط شروع و حرکت های کششی و گرم کردن و شروع کردم. با یکی دو نفر از دونده های دیگه هم صحبت کردم. تعداد کسایی که برای مارتن اومده بودن نسبت به جمعیت خیلی کم بود، حدودا ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر  و اون طور که فهمیدم همه دونده های خیلی حرفه ای بودن که حداقل سه چهارتا ماراتن شرکت کرده بودن. با چند نفری که صحبت کردم همشون بهم امیدواری می دادن و می گفتن که مسیر خیلی سخت و شیب داریه و اگر نتونستی تموم کنی اصلا ناراحت نباش، و بخودت فشار نیار. ولی نمی تونستن تعجبشون رو از اینکه یه نفر برای اولین مسابقش این مسیرو انتخاب کرده پشت قیافه های جدیشون مخفی کنن.قیافه من پس از شنیدن صحبت های بقیه

IMG_1912.jpg

درست ساعت ۱۰ مسابقه شروع شد و چند ثانیه بعدش من از خط شروع گذشتم. از همون ابتدا شیب مسیر برام خیلی واضح و ملموس بود.  دو کیلومتر اول شیب نسبتا تند سربالا و بعد یک کیلومتر شیب تند سرپایین و دومرتبه شیب های تند بالا و پایین. فکر کنم بعد از کیلومتر چهارم یا پنجم بود که گرفتگی عضلات جلویی ساق پا سراغم اومد. طبیعی هم بود من تاحالا تو این جور جاده ای ندویده بودم، کمی از سرعتم کم کردم و بعد که دیدم این ماجرا ادامه داره قبل از اینکه گرفتگی خیلی جدی بشه چند ثانیه ایستادم و چندتا حرکت کششی کردم و خوشبختانه وضعیت خیلی بهتر شد و بعد به مسیر ادامه دادم. بغیر از شیب های تند مسیر، جاده جنگلی اونم تو فصل پاییز خیلی قشنگ بود و واقعا دویدن تو این مسیر لذت بخش.

IMG_1910.jpg

تنها نگرانیم این بود که مسیر مسابقه بعد از ۵ ساعت جمع می شد و در واقع محدودیت زمانی برای این مسابقه در نظر گرفته شده بود، نصف مسیر یا همون نیمه ماراتن رو باید تو زمان حداکثر ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه تموم می کردیم و کل مسابقه رو تو زمان کمتر از ۵ ساعت. برای اینکه نمی خواستم دچار آسیب دیدگی شم و همینطور دلم میخواست حتما مسابقه رو تموم کنم، حداقل سرعت قابل قبول رو برای خودم در نظر گرفتم و سعی کردم سرعت متوسطم ۶ دقیقه برای هر کیلومتر باشه. نمودار شیب مسیرو اینجا می تونین ببینیم و کاملا مشخصه که چقدر بالا پایین داشته.

SkovMarathon Altitude.jpg

خوشبختانه ۲۱ کیلومتر اول مسیر رو تو زمان ۲ ساعت و ۶ دقیقه تموم کردم و دیگه خیالم راحت شد که تو بدترین شرایط هم ۲ ساعت و ۵۰ دقیقه وقت دارم که دور دوم رو تموم کنم !!! البته مسلما نمی خواستم زمانم ۵ ساعت باشه. تو دور اول تقریبا هر نیم ساعت یکی از ژل های انرژی که با خودم برده بودم استفاده کرده بودم و از تمام ایستگاه های آب هم یک لیوان آب گرفته بودم.  استفاده از ژل های ایزو یا نوشیدنی های ورزشی تو این مسابقه ها ضروریه، برای اینکه با عرق کردن مقدار زیادی از نمک بدن از دست می ره و سطح الکترولیت بدن پایین میاد، مناسب بودن سطح الکترولیت بدن برای عملکرد طبیعی اون لازمه و بالا و پایین شدنش می تونه به اندامهای داخلی بخصوص کلیه ها صدمه بزنه. علاوه بر این چون این نوشیدنی ها قند های ساده هم دارن، به تامین انرژی برای ادامه فعالیت ورزشی کمک می کنن. تو مسابقه ها حجم زیادی از خون بدن تو رگ های عضله ها جریان داره و برای همین عملکرد دستگاه گوارش خیلی کند تر از حالت معمولیه. استفاده از قند های ساده که نیاز به گوارش و هضم پیچیده ندارن تو زمان مسابقه خیلی کارایی بالاتری داره.

  بعد از تموم کردن دور اول یا همون ۲۱ کیلومتر اول، یکی از شکلات های انرژی که با خودم داشتم و باز کردم و سرعتم و کم کردم تقریبا در حالت راه رفتن سریع و شکلاتم و خوردم، هوای سرد باعث شده بود شکلاته اصلا شل و ول نشه و خوردنش خیلی بهم بچسبه. شکلات دوم رو قرار بود بعد از ۱۰ کیلومتر یعنی تو کیلومتر ۳۱ ام استفاده کنم. چند دقیقه ای طول کشید و بعد دوباره دویدن و شروع کردم.

maxim energy bar.jpg

اتفاق مهمی که افتاد این بود که بعد از یکی دو کیلومتر احساس کردم می تونم برم دستشویی ، و این خیلی خوب بود! چون با در نظر گرفتن مقدار و رنگ ادرار براحتی میشه فهمید که بدن دچار کمبود آب شده یا نه. نتیجه ای که گرفتم این بود که تو ایستگاه های آب بعدی  باید کمی بیشتر آب استفاده کنم. و از اونجا به بعد به هر ایستگاهی که رسیدم حداقل یک لیوان کامل آب خوردم.

طبق برنامه تو کیلومتر ۳۱ ام، دومین شکلاتی  هم که داشتم باز کردم و در حالت راه رفتن خوردمش و دوباره شروع کردم به دویدن. خوشبختانه تو مسیر به دو نفر دیگه رسیدم که تقریبا با سرعت من می دویدن و با فاصله چند متری از اونها به کارم ادامه دادم، اینکه تو یه دسته بدویی خیلی خیلی تاثیر گذاره، چند وقت قبل یه مستند در مورد ماراتن می دیدم که حتی برای رکورد گیری برای بهترین دونده ها ی ماراتن هم پیسر های حرفه ای باهاشون همراهی می کنن که اونها تنها ندوان. مسلما پیسرها یا همون دونده های راهنما هر چند کیلومتر تعویض می شن چون نمی تونن پا به پای یه دونده ماراتن المپیکی مسیر طولانی ای رو بدوان.

تو اخرین تمرین بلندی که داشتم مسافت ۳۷ کیلومتر و دویده بودم ولی مسیر شیب دار اینجا داستان دیگه ای داشت. کیلومتر ۳۵-۳۶ ام بودم که احساس کردم زاویه دیدم داره کم می شه و وقتی به روبروم نگاه می کنم اطراف جاده برام واضح نیست. میدونستم این میتونه  نشونه افت قند خون باشه ولی بخاطر اینکه ژل هام رو طبق برنامه خورده بودم مطمین بودم که با خوردن یه ژل دیگه، مشکل حل نمیشه. احتمالا سطح انسولین پایین بوده یا هر دلیل دیگه ای که داشته قند کافی به سلول ها نمی رسیده، فکر کردم بهترین کاری که می تونم بکنم اینه که دویدن و متوقف کنم و بجاش آروم آروم راه برم و اگر بهتر نشد بشینم یا دولا بشم تا خون بیشتری به سرم برسه. چند دقیقه ای راه رفتم و حواسم به ضربان قلبم بود که خیلی بالا نرفته باشه. بعد چنتا بشین و پاشو انجام دادم که کمی خستگیم هم در رفت و بعد دوباره دویدن با سرعت کم و شروع کردم.نمودار ضربان قلبم هم اینجا گذاشتم.اگر روی این عکس ها کلیک کنید یا لمسشون کنید صفحه اصلی سایتی باز می شه که اطلاعات کامل مسیر و سرعت و خیلی پارامترهای دیگه اونجا بهتر مشخص شدن.

SkovMarathon HR.jpg

با وجودی که تعداد شرکت کننده های این مسابقه نسبت به بقیه مسابقه ها کمتر بود، ولی داوطلبایی که تو ایستگاه های آب بودن با انرژی خیلی زیاد و مهربونی خیلی خاصی دونده ها رو تشویق می کردن. آخرین ایستگاه تو کیلومتر ۴۰ ام بود و یه خانواده جوون با پسر و دختر نوجوونشون اونجا بودن، خوش و بشی کردن و تو دو سه تا جمله هی تاکید کردن آفرین تقریبا دیگه تموم شد، فقط ۲ کیلومتر مونده، یه جوری می گفتن فقط دو کیلومتر مونده که آدم احساس می کرد فقط ۲۰۰ متر دیگه باید بدوه.

تو تمام مسابقه هایی که تا اون زمان داشتم، تقریبا تو کیلومتر آخر سریعترین زمان رو داشتم و سعی می کردم که هرچی انرژی دارم بذارم و مسابقه رو با زمان بهتر تموم کنم. ولی این مرتبه هرچی سعی می کردم و انرژی می گذاشتم سرعتم تغییری نمی کرد و انگار نه انگار. چند صد متر آخر مسیر هم سربالایی تندی داشت و این هم دلیل دیگه ای بود که نمی شد سرعتم و ببرم بالا. بعد از رد شدن از تپه آخری خط پایان و دیدم و واقعا یادم نیست چطوری بهش رسیدم .با نزدیک شدن به خط پایان همش فکر می کردم اولین کاری که می کنم اینه که برم بیوفتم تو ماشین و بخوابم. وقتی به خط پایان رسیدم دو تا دختر کوچیک منتظر بودن تا مدال بندازن گردن کسایی که از خط میگذرن، ازشون تشکر کردم و کار من با این ماراتن تموم شد. انقدر خسته بودم که اصلا به نرمش و سرد کردن درست بدن و این چیزا  فکر نکردم. زمانی که برای این مسابقه برام ثبت شد ۴ ساعت و ۳۹ دقیقه بود که وقتی به این عدد نگاه می کنم هیچ حس خوبی ندارم، به تنهایی اصلا عدد خوبی برای یه مسابقه ماراتن نیست ولی وقتی فکر می کنم که بالاخره یه ماراتن کامل اونم تو یه همچین مسیری تموم شد خیلی خیلی خوشحال می شم. اگر بخوام با خودم رو راست باشم و ارزیابی درستی از عمکلرد خودم داشته باشم حدسم اینه اگر مسیر مسابقه صاف و بدون سراشیبی بود تو زمان ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه می تونستم مسابقه رو تموم کنم. که هنوز ۱۵ دقیقه از زمانی که برای مسابقه ماراتن بارسلونا ثبت نام کردم بیشتره. ولی ۱۵ دقیقه رو می تونم با تمرین درستش کنم.

IMG_1917.jpg

بعد از مسابقه رفتم کیفم و برداشتم که برم سمت ماشین. و تازه متوجه شدم سوییچ ماشین و کیف پول و تمام کارت هام تو کیفم بوده و من همونطور اونجا ولشون کرده بودم. ماراتن بعدی تازه شروع شد، باید یک کیلومتر و نیم تا ماشین پیاده می رفتم و بعدش تقریبا یک ساعت رانندگی تا خونه. دو تا بطری آب کوچیک برداشتم و تو راه کم کم خوردمشون. وقتی رسیدم خونه واقعا بدنم می لرزید و  نشون می داد فشار زیادی تحمل کرده. یه دوش آب داغ نیم ساعته گرفتم و  بعد از یکی دو ساعت استراحت رفتم برای شام .

IMG_1918.jpg

IMG_1920.jpg

Advertisements

بعضی روزها روز ما نیست

IMG_1872.jpg

نام مسابقه : Nike Marathon Start op
مکان : Fælledparken
زمان : October 29 – 2017

بعضی روزها روز ما نیست. و این اصلا چیز عجیبی نیست، به هر حال ما آدمیزادیم و نه ماشین و نمیشه همیشه انتظار داشت که طبق یه نمودار ثابت به یه فرآیند ثابت واکنش نشون بدیم. سیستم ما خیلی پیچیده تر از این حرفاس که بشه کاراییمون رو پیش بینی کنیم.

این حرفا رو زدم تا در مورد مسابقه آخری که یکشنبه گذشته داشتم یه مقدمه ای گفته باشم. یکشنبه گذشته یه مسابقه کوچیک ۱۵ کیلومتر تو کپنهاگ برگزار شد، این مسابقه از سری مسابقه های آمادگی برای ماراتن کپنهاگ بود که برگزار کنندش همون باشگاهیه که مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن کپنهاگ رو اجرا می کنه، یعنی باشگاه Sparta ی کپنهاگ. یادم نمیاد دقیقا کی برای این مسابقه ثبت نام کرده بودم ولی دلیلش این بود که این مسافت ۱۵ کیلومتر با برنامه تمرینیم و مسابقه ماراتنی که یکشنبه این هفته باید توش شرکت کنم منطبق بود. تنها اشکال کار این بود که روز شنبه گذشته یعنی یک روز قبل از مسابقه من، یکی از مراسم سالیانه شرکت بود که شامل مسابقات فوتبال کوتاه و سریع داخل سالنه و در انتهای روز هم جشن بزرگی که برنده ها رو معرفی می کنن و شام و نوشیدنی و بزن بکوب. از اونجایی که گروه ما هم برای این مسابقه اعلام امادگی کرده بود و تیم فوتبال راه انداخته بودیم من هم تو سه تا از مسابقه هامون شرکت کردم و تقریبا نیم ساعت، چهل دقیقه ای فوتبال بازی کردم. خوشبختانه از اونجایی که همکارام در جریان برنامه های تمرینی ، ساعات خواب و رژیم غدایی بدون الکل من هستن، خیلی بهم فشار نیوردن که تا دیروقت تو جشن آخر شب بمونم و تونستم ساعت ده، یازده شب برگردم خونه و حداقل خواب کافی قبل از مسابقه داشته باشم.

مسابقه ساعت ۹:۳۰ شروع می شد و حدودا ۵۰۰ نفر توش شرکت کرده بودن، هوا نیمه ابری بود و از بارون خبری نبود ولی بشدت سرد شده بود و بادهای شدید مخصوص دانمارک هم میومد. از اونجایی که شب قبل شام زیاد خورده بودم، صبحانه به جای اوت میل همیشگی یه لیوان شیر با چنتا بیسکوییت و کره بادوم زمینی خوردم که سبک تر باشه. طوری از خونه راه افتادم که ساعت ۹ تو محل مسابقه باشم. خوشبختانه باشگاه Sparta  در سالن سرپوشیده رو بازکرده بود و می تونسیم قبل از مسابقه تو محیط سر بسته تمرینای کششی و گرم کردن رو انجام بدیم. مسابقه راس ساعت ۹:۳۰ شروع شد و شامل سه گروه دونده بود، دونده های ۵، ۱۰ و ۱۵ کیلومتر. من هم تو دسته ۱۵ کیلومتر شرکت کرده بودم و مسیر مسابقه یه مسیر ۵ کیلومتری بود که من باید سه مرتبه این مسیر رو طی می کردم.

بعد از یکی دو کیلومتر اولی که از دویدنم گذشت بشدت احساس سنگینی تو پاهام داشتم و نمی تونستم سرعتی که می خواستم رو به آسونی نگه دارم. کار انقدر داشت سخت میگذشت که با خودم فکر کردم دور اول و که تموم کردم دیگه ادامه ندم و تو طول هفته برنامه تمرینیم رو ادامه بدم. ۵ کیلومتر اول رو تو ۲۵ دقیقه دویدم که سرعتم دقیقا ۵ دقیقه برای هر کیلومتر بود، این سرعت، سرعت خیلی بدی نیست ولی اصلا احساس سبکی ای که همیشه داشتم و تو این ۵ کیلومتر نداشتم. وقتی به خط پایان نزدیک می شدم  با خودم گفتم دور بعد هم ادامه می دم و بعد از ۱۰ کیلومتر دیگه ادامه نمی دم و تصمیم گرفتم کمی آروم تر و نرم تر بدوام و در عوض ۱۰ کیلومتر رو تموم کنم. خیلی ها ازم جلو میزدن و من هم از چند نفری جلو زدم ولی خوشبختانه دیگه انقدر تجربه بدست اوردم که این مساله روم تاثیر نذاره و کار خودمو بکنم. ۵ کیلومتر دوم و تو زمان ۲۶ دقیقه و ۳۶ ثانیه تموم کردم، خیلی کند تر از ۵ کیلومتر اول نبود تقریبا ۲۰ ثانیه برای هر کیلومتر کندتر دویده بودم ولی همین باعث شده بود که با تموم کردن این ۵ کیلومتر و خوردن یک لیوان نوشیدنی ورزشی تو آخر ۱۰ کیلومتر انرژی خوبی برای ادامه دادن ۵ کیلومتر سوم و کامل کردن مسابقه داشته باشم و حتی تو دوسه کیلومتر آخر اون احساس سنگینی تو پاهام رو هم دیگه نداشته باشم و خیلی راحت تر از ۱۰ کیلومتر اول، مسابقه رو تموم کنم. نتیجه دور سوم تموم کردن ۵ کیلومتر تو زمان ۲۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه بود که در مجموع مسابقه رو تو زمان ۱:۱۷:۲۹ با سرعت متوسط ۵:۰۹ برای هر کیلومتر تموم کرده بودم.

مسافت ۱۵ کیلومتر به تنهایی اصلا مسافت چالش برانگیزی برای من نبوده، ولی این مسابقه که مسابقه خیلی کوچیک و کم اهمیتی هم بود برام به آسونی تموم نشد. از نظر تغذیه، انرژی، وضعیت سیستم گوارشی و معده و روده، وضعیت خواب، وضعیت آب و هوایی و خیلی پارامتر های دیگه، شرایط عمومی خیلی خوبی داشتم و حتی قبل از شروع مسابقه فکر می کردم که بتونم رکوردهای ۵، ۱۰ و ۱۵ کیلومتر خودم رو بهتر کنم ولی بعد از چند کیلومتر دویدن همه چی تغییر کرد. و اون سنگینی که گفتم خیلی نفس گیر شد. ولی در مجموع تجربه خیلی خیلی خوب و با ارزشی از این مسابقه کوچولو گرفتم. تو طول مسابقه همش با خودم می گفتم ، بعضی روزا روز ما نیست و هیچ اشکالی نداره اگر حتی نفر آخر باشم که از خط پایان می گذره، مهم اینه که مثل یه تمرین بهش نگاه کنم و فقط تمومش کنم، حالا حالا ها فرصت برای بهتر کردن رکورد هست و از همه مهمتر نمی خوام مصدومیت برای خودم درست کنم. نکته دیگه ای که بهم کمک کرد مسابقه رو تموم کنم، تقسیم کردن و کوچیک کردن هدف ها بود، اگر بعد از کیلومتر دوم می خواستم به ۱۳ کیلومتر باقی مونده فکر کنم مطمینم که هموم کیلومتر دوم از بقیه مسابقه انصراف می دادم، ولی هدفم رو گذاشتم تموم کردن ۵ کیلومتر و بعد ۵ کیلومتر بعدی و بعد ۵ کیلومتر اخر. اینم نتیجه نهایی که تو سایت مسابقه برام ثبت شد.

IMG_1882.jpg

مسابقه دو ارمیتژلوب

نام مسابقه : Eremitageløbet
مکان : Park Eremitagesletten
زمان : October 8 – 2017

همونطور که تو پست مربوط به آمادگی برای ماراتن بارسلون نوشتم، یکی از مسابقه هایی که تصمیم گرفتم توش شرکت کنم، مسابقه دوی ۱۳.۳ کیلومتر تو پارک گوزن ها بود. اسم این مسابقه Eremitageløbet بود و به قولی اولین مسابقه دو همگانی تو دانمارک بوده که مردم عادی می تونستن توش ثبت نام کنن و شرکت کنن. اولین دوره این مسابقه تو سپتامبر سال ۱۹۶۹ بوده و از اون موقع هر سال داره برگزار می شه و امسال ۴۹ امین دوره اش بود. مسافت این مسابقه ۱۳.۳ کیلومتر بود  و مسیر غیر مسطحی داشت.

مسابقه ساعت ۱۱ شروع می شد و محل مسابقه برخلاف بقیه مسابقه هایی که تا اون زمان تو کپنهاگ داشتم از خونه و محل کارم خیلی فاصله داشت، خوبیه ساعت ۱۱ اینه که با خیال راحت می تونستم اوت میل صبحانم و بخورم و بدنم فرصت کافی برای جذب کربوهیدرات و تبدیلش به انرژی برای مسابقه داشته باشه. ساعت ۹ از خونه راه افتادم و تقریبا ساعت ۱۰ تو محل مسابقه بودم، هوا همون طور که تو عکس زیر معلومه نیمه ابری و خنک بود و مسیر مسابقه هم خوشبختانه خشک بود و همه چی برای یه مسابقه خوب آماده به نظر می رسید. از اونجایی که مسیر ۱۳ کیلومتر خیلی مسیر کوتاهی بود، تنها چالشی که برای خودم در نظر گرفته بودم حفظ کردن سرعتم تو تمام طول مسیر بدون در نظر گرفتن سربالایی ها و سرپایینی های مسیر بود. در واقع باید می دیدم ماهیچه ها و تاندون های که همیشه تو سطح صاف دویده بودن، وقتی مجبور میشن ۱ کیلومتر و تو شیب تند سربالا یا سرپایین بدوان چه عکس العملی نشون می دن. همینطور باید حواسم رو به ضربان قلبم هم جمع می کردم که تو سربالایی های طولانی خیلی بالا نره. همینطور تو سرپایین ها نباید زیادی تند دوید، چون هم ضربان قلب بی جهت بالا میره و هم برای زانوها خیلی ضرر داره. خلاصه همه چیز جنبه امتحان و آزمایش داشت. تو مسابقه هایی که جنبه امادگی داره مهمترین چیزی که باید در نظر گرفت، دوری از آسیب دیدگیه. اصلا تو این مسابقه ها نباید فشار تمرینی به بدن آورد، به اندازه کافی تو تمرینها میشه این کارو کرد. بخصوص که معمولا مسیر مسابقه ها مسیر آشنایی نیست و چاله چوله های مسیرو نمی شناسیم. برخلاف مسیر های تمرینی که خیلی باهاشون آشنایی داریم.

Eremitagesletten.jpg

چون یکمی سردم شده بود، ۴۵ دقیقه مونده به شروع مسابقه یه قهوه خریدم و با شکلات انرژی که با خودم برده بودم خوردم. از نمایشگاهی هم که برپا کرده بودن یه دستکش دو که تخفیف خوبی خورده بود به قیمت ۱۰۰ کرون، تقریبا ۶۰ هزار تومان خریدم و دستم کردم. بعدش حرکات کششی و نرمش و گرم کردن بدن و تقریبا برای نیم ساعت انجام دادم و حسابی گرم و اماده شدم، یه ربع مونده به ساعت ۱۱ بلند گو اعلام کرد که به خط شروع بریم. تقریبا ۹ هزار نفر تو این مسابقه شرکت کرده بودن و برگزار کننده ها برای اولین بار تو این سری مسابقه، مثل دو های ماراتن و نیمه مارتن خط شروع رو بر اساس سرعت تخمینی رده بندی کرده بودن، که با در نظر گرفتن باریک بودن راه ، خیلی کار خوبی بود.

با وجودی که مسیر مسابقه خیلی طولانی نبود ولی دونده های زیادی این مسابقه رو خیلی جدی گرفته بودن و برای بهتر کردن رکوردشون توش شرکت کرده بودن، «عبدی اولاد» بهترین دونده ماراتن دانمارک که اصلیت سومالیایی داره هم تو این مسابقه شرکت کرده بود. یادمه تو یکی از پست ها گفته بودم که بهترین دونده های ماراتن اگر مسابقه ای باشه که با برنامه تمرینیشون هماهنگ باشه سعی می کنن توش شرکت کنن.

راس ساعت ۱۱ مسابقه برای دونده های الیت شروع شد و یک دقیقه بعدش هم بوق شروع مسابقه برای بقیه دونده ها زده شد. بخاطر جمعیت زیاد چهار دقیقه ای طول کشید تا من از خط شروع بگذرم و رسما کار خودمو تو ساعت ۱۱:۰۵:۳۱ شروع کنم.

مسیر مسابقه خیلی قشنگ بود و از لابلای درختای پاییزی شده می گذشت. بعد از ۴ کیلومتر درختا تموم شد و یه دشت بزرگ رسیدیم، که از شانس خوب من چند تا گوزن هم تو مسیر دیدم، برام جالب بود که با دیدن اون همه ادم که از جلوشون می دوییدن ، نمی ترسیدن و فرار نمی کردن، و همینطور با تعجب به آدما خیره شده بودن.

تو دو قسمت مسیر، سربالایی طولانی و مشخصی داشتیم. اولی بین کیلومتر سوم  تا پنجم بود و دومی بین کیلومتر هشتم تا یازدهم که واقعا نفس گیر بودن. تو این دو قسمت تقریبا نگاهم و از رو ساعت بر نمی داشتم تا سرعت لحظه ایم رو بتونم ثابت نگه دارم. و خوشبختانه موفق هم شدم. تو نمودار زیر این مورد با خطهای زرد و سفید مشخصه. خط سفید تغییر ارتفاع مسیر یا همون سربالایی ها و سرپایین ها رو نشون می ده و خط زرد سرعت دویدن منه. که تقریبا ثابت مونده. او قسمتی که تو دقیقه ۵۲ خط زرد شکسته شده، ایستگاه آب تو مسافت ۱۰ کیلومتره که برای ۳۰ ثانیه بخاطر برداشتن لیوان آب سرعتم کند شده. خوشبختانه در کل مسیر اتفاق بدی پیش نیومد و هوا هم کمی گرم تر شده بود تا جاییکه اصلا به دستکش نیازی نداشتم ولی بخاطر اینکه اذیت کننده نبود، درشون نیووردم.

EremitagePerformance.jpg

بعد از گذشتن از خط پایان مثل بیشتر مسابقه ها ایستگاه های میوه و آب برقرار بود و من چند تا لیوان آب خوردم و دو تا سیب. کلا مزه سیب و خیلی برای بعد از تمرین و دویدن دوست دارم، و بخصوص که این سیب ها از اون سیب قرمزهایی بود که توش هم قرمزه و کمی مزه ترش داره.

در مجموع خیلی تجربه خوبی بود و تونسته بودم  مسیر غیر هموار ۱۳.۳ کیلومتری رو تو زمان ۱ ساعت و ۸ دقیقه و ۵۷ ثانیه تموم کنم، چیزی که خیلی برام جالب و خوشحال کننده بود این بود که تو ۵ کیلومتر اول و دوم و سه کیلومتر آخر، سرعت متوسطم تقریبا ثابت بوده و به ترتیب ۵:۱۱ ، ۵:۱۳ و ۵:۱۰ دقیقه برای هر کیلومتر بوده.

EremitageResult.jpg

نتیجه ای که از این مسابقه گرفتم این بود که حتما برای آمادگی مسابقه ماراتن بارسلون، باید یکی دو تا از تمرینای مسافت طولانیم رو تو این پارک انجام بدم و برای مسیرای غیر همسطح و طولانی اماده بشم.

مسابقه دو نیمه ماراتن کپنهاگ

نام مسابقه : Copenhagen Half Marathon
مکان : fælledparken
زمان : September 17 – 2017

خوب بالاخره زمان مسابقه دوی نیمه ماراتن کپنهاگ رسید، ولی متاسفانه بدلیل رعایت نکردن یکی دوتا از مواردی که تو پست قبل گفتم دو هفته مونده بود به مسابقه، همورویید من دوباره عود کرد و این مساله کمی نگرانم کرده بود. خوبی ماجرا این بود که معمولا دو هفته مونده به مسابقه نیمه ماراتن باید از فشار تمرین ها کم کرد و این نکته به بهبود سریعتر همورویید کمک می کنه، از طرفی چون من تجربه اش رو قبلا داشتم، خوب می دونستم که باید چیکار کنم. و این مورد خیلی روی دویدن من و آمادگیم برای مسابقه تاثیر روحی و روانی نگذاشت.

معمولا برای مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن از چند روز قبل نمایشگاهی برپا می شه که دونده ها باید شماره های خودشون رو از اونجا بگیرن و همین طور شرکت ها و فروشگاه های فعال تو زمینه ورزش وبخصوص دو، غرفه هایی برای بازدید و فروش کالاهاشون راه می ندازن و کلا جو خیلی ورزشی ای اونجا براهه. برای مسابقه دوی نیمه ماراتن کپنهاگ هم این نمایشگاه از روز چهار شنبه یعنی سه روز فبل از مسابقه بر پا شد.

اسپانسر اصلی مسابقه نیمه ماراتن کپنهاگ شرکت نایک بود و برگزارکننده این مسابقه باشگاه ورزشی اسپارتا کپنهاگ. مسابقه روز یکشنبه ۱۷ سپتامبر برگزاری می شد و از اونجایی که من خیلی برای این مسابقه هول بودم روز اول نمایشگاه برای گرفتن شماره خودم به اونجا رفتم. بعد از گرفتن پاکت شماره و تی شرت نایک مخصوص این مسابقه یه سری هم به غرفه ها زدم

CPH halfMarathon Bib

واز اونجا یه کمربند مخصوص دو با تخفیف ویژه خریدم، این کمربندهای کشی خیلی برای همراه داشتن چیزای کوچیک مثل کلید و ژل های انرژی و تنقلات بدرد می خورن. حتی من که دوست ندارم موقع دویدن چیز زیادی باخودم داشته باشم، برای مسافت های بالای 20 کیلومتر از این کمربندها استفاده می کنم. و توش چندتا ژل انرژی، کلید خونه یا ماشین، یکی دو تا دستمال کاغذی و یکمی پول نقد می ذارم، وقتایی هم که تو دشت و جنگل می دوام فقط برای احتیاط موبایلم رو با خودم می برم.

FlipBelt

شب قبل از مسابقه سعی کردم خوب بخوابم و تقریبا  هشت ساعت استراحت کامل داشته باشم. مسابقه ساعت ۱۱ شروع می شد و خیابون های اطراف مسیر از ساعت ۹ بسته می شدند، برای همین من ساعت ۸ صبح از خونه راه افتادم و ماشین رو نزدیک شرکت پارک کردم، اینبار هم مکان شروع مسابقه به شرکت ما نزدیک بود و می تونستم از امکانات شرکت استفاده کنم. لباسامو عوض کردم و چیزایی که می خواستم موقع مسابقه همراهم باشه به همراه یه بادگیر سبک برداشتم و پیاده به سمت مکان شروع حرکت کردم.

طبق اعلام سایت مسابقه و گزارش های هواشناسی هوای نیمه ابری خنکی برای کپنهاگ پیش بینی می شد و من از نظر فیزیکی هم خیلی آماده بودم. البته بجز مشکل همورویید.

مکان شروع مسابقه پارک Fælledparken  بود.

این پارک بزرگترین پارک مرکز شهر کپنهاگه. ولی تقریبا یک ساعت مونده بود به زمان شروع، جایی برای سوزن انداختن نداشت. اینطور که شنیدم، از این مسابقه بیشتر از مسابقه ماراتن کپنهاگ استقبال شده بود، البته قابل پیش بینی هم بود، چون به هر حال مسیر کوتاهتره و تعداد بیشتری می تونن این مسیر رو بدوان. طبق آمار سایت مسابقه، بیشتر از ۲۰ هزار نفر تو این مسابقه ثبت نام کرده بودند و حدود از ۱۸ هزار نفر از خط شروع مسابقه گذشته بودن، یعنی به طور رسمی تو مسابقه شرکت کرده بودن. ساعت ۱۰ و نیم یه شکلات ورزشی خوردم و بادگیرم رو گذاشتم تو ساک پلاستیکی که برگزار کننده های مسابقه بهمون داده بودن وبه چادری دادم که وسایل دونده ها رو نگهداری می کردن تحویل دادم .

تو تمام مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن و تو بعضی مسابقه های بالاتر از ۱۰ کیلومتر مکان قرار گیری دونده ها برای شروع، براساس زمان تخمینی که موقع ثبت نام انتخاب کردند مشخص می شه. و این به دونده هایی که سریعتر می دوند کمک می کنه که پشت سر دونده های کندتر قرار نگیرن و معطل اونها نشن و اصطلاحا دونده ها کمتر آرنج به آرنج بشن. زمان انتخابی من موقع ثبت نام  بازه ۲ ساعت تا ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه بود که تو پست مربوط به امادگی در موردش گفته بودم. تو خط شروع دونده های الیت قرار می گیرن که معمولا نفرات اول مسابقه های ماراتن هستند و موقع ثبت نام با هزینه بیشتری هم ثبت نام می کنند و اغلب جایزه اصلی مسابقه به یکی از این دونده های الیت می رسه. بعد از اونها، کسایی هستند که زمان تخمینیشون کمتر از ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه است و پشت سر اونها دونده های دسته ۱ ساعت و نیم تا ۱ ساعت و۴۵ دقیقه هستند. و همین طور دسته ها به صورت ۱۵ دقیقه ۱۵ دقیقه تقسیم بندی می شن. جایی که من باید می ایستادم تقریبا ۳۰۰ متری با خط شروع مسابقه فاصله داشت و من دقیقا پشت سر سر گروه های دسته ۲ ساعت قرار گرفتم. سرگروه ها یا پیسرها کسایی هستند که به برگزار کننده های مسابقه کمک می کنن و در واقع دونده های رو در خصوص زمان اتمام مسیرشون راهنمایی می کنن. اینها معمولا یه بادکنک یا یه پرچم با خودشون دارن و زمانی که  مسیر رو به طور کامل طی می کنند روی اون نوشته شده. مثلا پیسرهایی که روی بادکنکشون نوشته شده ۱:۴۵ کسایی هستند که دقیقا راس  یک ساعت و چهل و پنج دقیقه از خط پایان می گذرن.

startLine

بعد از رسیدن به جای مناسب ،برای بیست تا بیست و پنج دقیقه حرکات کششی و گرم کردن رو انجام دادم و کاملا آماده ی آماده شدم. راس ساعت ۱۱ بوق شروع زده شده و تقریبا ۱۵ دقیقه ای طول کشید تا من به خط شروع برسم و رسما کار خودمو شروع کنم.

با اعتماد بنفس بالا و استیل خوب و با سرعت ۵ دقیقه و ۴۸ ثانیه برای هر کیلومتر شروع کردم به دویدن و بعد از طی یک کیلومتر از مسیر سرعت خودم رو کمی بیشتر کردم در حدود ۵:۲۰ برای هر کیلومتر. و سعی کردم این سرعت رو ثابت نگه دارم. تو چند کیلومتر اول، کمی از پیسر های دسته دو ساعت فاصله گرفته بودم ولی جای نگرانی نبود چون قرار نبود کل مسیر رو با سرعت ثابت طی کنم و استراتژی خودم رو برای این مسابقه داشتم. تقریبا نزدیکای کیلومتر هشتم بود که دوباره به پیسر های دسته دو ساعت رسیدم ولی متاسفانه احساس کردم که باید برم دستشویی، موقتا ازجلو زدن از پیسرها صرفنظر کردم. نمی دونم چرا باوجودی که آب کافی استفاده کرده بودم، نشد که قبل از شروع مسابقه برم دستشویی. در کنار مسیر مسابقه دستشویی های صحرایی گذاشته بودن که خیلی سریع و فست فودی میشد ازشون استفاده کرد. خوشبختانه خیلی زود، بعد از دو یا سه کیلومتر این زمان از دست رفته رو جبران کردم. تا کیلومتر نهم همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت و من یکی از ژل هایی که با خودم داشتم باز کردم و خوردم، طعم پرتقالیش خیلی بهم مزه داد.

IsoGel

در مورد ژل های انرژی یا ایزو ژل ها، حتما در زمان مسابقه از مارکی استفاده کنید که قبلا تو تمرین ها امتحانش کردین و مطمین هستین که بهش حساسیت ندارین و معده شما به راحتی باهاش کنار میاد. بعضی دونده ها ترجیح می دن از شکلات های ورزشی استفاده کنند ولی من  دلم نمی خواد چیزی استفاده کنم که بخوام نگران حمل و نقلش و یا آب شدن و کثیف کاریش باشم.

IMG_1473.jpg

کیلومتر نهم از محله فردریکسبرگ می گذشت که برای من یکی از خاطره انگیزترین جاهای کپنهاگه، تو کیلومتر دهم، هوا کم کم ابری و ابری تر شد و بارون خفیفی شروع شد که در ابتدا خیلی خیلی خوب و لذت بخش بود. بعد از چند دقیقه رعد و برق های خیلی نزدیک و شدیدی شروع شد ویواش یواش نم نم بارون تبدیل شد به بارون سیل آسا به قول خودمون انگار شلنگ آب باز کرده بودن. بعضی از دونده ها که زمان، خیلی براشون مهم نبود کناری ایستادن و منتظر بهتر شدن هوا موندن ولی بیشتر دونده ها توجهی به بارون و شرایط جوی نداشتن. این مسابقه مهمترین مسابقه ای بود که من تا اون زمان توش شرکت کرده بودم. وبخصوص زمانی که تونستم از پیسر های دسته ۲ ساعت جلو بزنم، انگیزم هم چند برابر شد. اگر می تونستم قبل از اونها از خط پایان بگذرم به این معنی بود که در واقع تو گروه زیر دو ساعت قرار می گرفتم و این بهترین نتیجه ای بود که می شد بگیرم.

rainIntherace

بعد از طی کردن یکی دو کیلومتر دیگه از مسیر، بارون تبدیل شد به تگرگ. تگرگی که وقتی به سرو صورت می خورد واقعا دردناک بود و جاش تا چند ثانیه می سوخت. بعد از کیلومتر ۱۷ ام بود که بارون و تگرگ تموم شد و من ژل دومی که باخودم داشتم و باز کردم و در حال دویدن خوردمش. این یکی، طمع توت های قرمز بود و مزه ی ملس و ترش و شیرینش خیلی بهم چسبید. من سعی می کردم سرعت خودم رو حفظ کنم، تا اگر بشه زمان کمتر از دو ساعت رو برای خودم ثبت کنم.

تو این مسابقه خط شروع و پایان مسابقه یکی بود و همینطور که تو عکس مسیر مشخصه کیلومتر آخر و کیلومتر اول مسابقه از یک خیابون می گذره.

CPHhalfPath

کیلومتر آخر سخت ترین قسمت مسابقه بود بخاطر اینکه کل خیابون رو آب گرفته بود و عمق آب تقریبا ۱۵ تا بیست سانتیمتر بود و فقط دو قسمت باریک در دو طرف خیابون بدون آب بود که دونده های زیادی تو اون دو قسمت تجمع کرده بودن و خیلی کند می دویدن، از طرفی پیسرهای دسته ۲ ساعت هم پشت سر من در حال نزدیک شدن بودن و من حتما میخواستم به هر قیمتی که شده کمتر از دو ساعت کار خودم و تموم کنم. برای همین تصمیم گرفتم از همون وسط خیابون که پر از آب بود بدوم و چند صد متری رو توی رودخونه ای که راه افتاده بود طی کنم. چند قدمی که توی آب یخ دویدم احساس کردم پاهام شبیه پاهای پینوکیو شده و زانوهام دیگه خم نمیشن، به هر زحمتی بود به دویدن ادامه دادم. این عکس انتهای مسیره که کاملا معلومه شرایط از چه قرار بود.

IMG_1488.jpg

نمی دونم تصمیم درستی بود یا نه ولی به هرحال تونستم قبل از پیسر ها از خط پایان عبور کنم و رسما یه مسابقه نیمه ماراتن رو تو زمان کمتر از ۲ ساعت تموم کنم. طبق زمان سنج مسابقه، زمان رسمی من ۱ ساعت و ۵۸ دقیقه  ثبت شد.

IMG_1470.png

خیلی خوشحال کننده بود که سرعت متوسطم تو بازه های ۵ کیلومتر تقریبا ثابت بوده.

بدترین قسمت اون روز، بعد از گذشتن از خط پایان بود. با بدن عرق کرده و پاهای یخ زده باید تو صف شلوغ توزیع مدال منتظر می شدم تا مدال خودم و بگیرم و بعدش برای پس گرفتن ساکم باید از وسط پارک رد می شدم که تبدیل شده بود به باتلاق. همه تا مچ پا تو گل و شل بودن و زمین پارک شبیه شالیزارهای شمال ایران قبل از نشاکاری شده بود.

IMG_1485.jpg

با درنظر گرفتن این شرایط اصلا امکان نرمش های کششی و سرد کردن تدریجی بدن وجود نداشت. فقط تونستم یه بطری آب بگیرم و بخورم وکمی از آب از دست رفته بدنمو جبران کنم.

اشتباهی که کرده بودم این بود که هیچ پول نقد یا کارت بانکی با خودم نداشتم وحتی موبایلم رو هم تو شرکت گذاشته بودم و مجبور بودم تمام راه تا شرکت رو پیاده برگردم. خوشبختانه یادم اومد که قبلا تو سایت دوچرخه های شهری ثبت نام کرده بودم و نام کاربری و رمز عبورم رو هم یادم بود. وتونستم یکی از دوچرخه های سفید شهرداری رو بردارم و حداقل تا شرکت رو با دوچرخه بر گردم.

بعد از رسیدن به شرکت یه دوش آب گرم گرفتم، که فکر کنم نیم ساعتی طول کشید تا راضی بشم از زیر آب داغ بیام برون و بعدش لباسامو عوض کردم و برگشتم خونه.

بعدا فهمیدم که بدلیل شرایط بد آب و هوایی مسابقه رو بعد از ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه کنسل کرده بودن و کسایی که نتونسته بودن کمتر از این زمان از خط پایان بگذرن عملا نتونسته بودن مسابقه رو تموم کنن. همین طور دو یا سه نفر هم  دچار حادثه رعد وبرق  شده بودن و بهشون اصابت کرده بود و به بیمارستان منتقل شده بودن.

در مجموع این مسابقه یکی از بهترین تجربه های دویدن من تا الان بوده، همونطور که تو عکس گزارش مشخصه سرعت متوسط خوبی داشتم و اگر روی گزارش کلیک/لمس کنین ، در صفحه جدید اطلاعات دقیقتر از مسیر طی شده، سرعت متوسط و لحظه ای هر کیلومتر، ضربان قلب و خیلی پارامترهای دیگه رو می تونین ببینین، نکته ی خیلی خوشحال کننده برای من این بوده که با تمام تغییراتی که تو طول مسیر ایجاد شد، سرعت متوسطم تو تمام کیلومتر های تقریبا ثابت بوده و این نشونه خیلی خوبی از کارایی مکانیک بدن در زمان دویدنمه.

CPHhalfReport

 اینم عکس مدالیه که بعد از گذشتن از خط پایان بهمون دادن، فکر کنم یادگاری خوبی باشه برای بعد ها بخصوص . کنار عکس کفش و جوراب بعد از مسابقه.

 IMG_1480.jpg

IMG_1467.jpg

مسابقه دو در بندر بی ام و

Havneløb2017
نام مسابقه : BMW Havneløb
مکان : Østerbro Ved Gefionspringvandet (Churchillparken ved Esplanaden)
زمان : August 3 – 2017

همونطور که تو پست قبلی گفتم، برای بدست آوردن آمادگی کامل تو مسابقه ماراتن یا نیمه مارتن، داشتن برنامه تمرینی بلند مدت یا میان مدت خیلی لازمه، ولی دنبال کردن این برنامه ها گاهی اوقات خسته کننده و یکنواخت می شه برای همین حتی حرفه ای ترین دونده های ماراتن هم در مدت تمریناتشون تو مسابقه های کوچیک تر و کم اهمیت تری که البته با برنامه تمرینشون سازگار باشه شرکت می کنند. مثلا اگر قراره طبق برنامه تمرینیشون تو یه تاریخ خاصی ۱۰ کیلومتر رو با سرعت مسابقه ایشون بدوان اگر بتونن این ۱۰ کیلومتر رو تو یه مسابقه کوچیک تر می دوان، البته اگر با قراردادهای حرفه ایشون در تناقض نباشه یا مدیر برنامه هاشون و اسپانسرشون این اجازه رو بهشون بده.

در گیرودار برنامه های تمرینی خودم برای مسابقه نیمه ماراتن کپنهاگ بودم که دیدم دومین مسابقه ۱۰ کیلومتر باز هم از سری مسابقه های بی ام و نزدیکه و خوشبختانه با برنامه های منم سازگار بود. برای همین تو این مسابقه هم ثبت نام کردم. اسم این مسابقه بخاطر این بندره که تو منطقه ای از کپنهاگ برگزار می شه که قدیم ها بندر کپنهاگ بوده. هدفم از شرکت تو این مسابقه فقط و فقط بهتر کردن رکورد ۱۰ کیلومتر خودم بود و البته به کار بردن تمام تکنیک های اصولی دویدن، در مورد تکنیک های دویدن تو پست های مربوط بهش بیشتر صحبت می کنیم.

هفته قبل از مسابقه شماره ام رو از طریق پست برام فرستادن و منم عکسش رو میذارم اینجا.

havnelob bib

زمان مسابقه عصر روز پنجشنبه ۳ آگوست بود و از شانس خوب من مسیر مسابقه تا محل کار من بیشتر از ۱۵ دقیقه فاصله نداشت. و من می تونستم بعداز کار از شرکت به سمت محل برگزاری مسابقه راه بیوفتم. لباس های دو و کفش دویی که به تازگی خریده بودم برداشتم و برای مسابقه آماده شدم. در مورد کفش فقط اینو بگم که کفشی که قبلا ازش استفاده می کردم  مدل
Nike Air Pegasus+ 30
بود که عکسش رو این زیر گذاشتم. خیلی کفش راحت و نرمیه ولی برای فرم پاهای من تو مسافت های طولانی مناسب نبود.
Nike shoe

تو جلسه های دوی بالاتر از ۱۵ کیلومتر متوجه شدم که باید کفشم رو عوض کنم و کفش مناسب تری برای خودم دست و پا کنم، این دفعه با تحقیق و بررسی کفش
Asics Gel Kayano 24
رو انتخاب کردم، کفش تقریبا حرفه ایه وهمینطور که تو عکس هم مشخصه اون قسمت ژله ایش خیلی خوب عمل می کنه و شدت ضربه رو بخوبی جذب می کنه. دلم می خواد بعدا تو یه پست دیگه این دو تا کفش رو مفصل با هم مقایسه کنم.

asics-gel-kayano-24_men 1

مسابقه ساعت  ۷ شروع می شد و ساعت حدودا ۶ عصر بود و یواش یواش داشتم اماده می شدم که به سمت محل مسابقه راه بیوفتم که آب و هوای دانمارک خودی نشون داد، آنچنان بارونی شروع شد که حتی شبکه فاضلاب کپنهاگ هم صداش درومد و کل خیابونها دور و ور ما رو آب برداشت، با این وجود من لباسامو پوشیدم و تو بارون راه افتادم به سمت مکان مسابقه، متاسفانه کفش نویی که پام بود خیس خیس شده بود و من حتی نتونستم نرمش های مخصوص گرم کردن قبل از مسابقه رو انجام بدم، تنها خوبی ماجرا این بود که هوا خیلی سرد نبود، ۵ دقیقه قبل از شروع مسابقه تو خط شروع ایستادم و منتظر شروع مسابقه. با وجودی که تعداد بیشتری نسبت به مسابقه قبلی برای این مسابقه ثبت نام کرده بودن ولی دونده های کمتری تونسته بودن تو اون وضعیت آب و هوایی خودشون رو به مسابقه برسونن. دقیقا ۵ دقیقه به ساعت ۷ بارون بند اومد و هوا نیمه ابری شد. به هر حال این دانمارکی های وقت شناس راس ساعت ۷ مسابقه رو شروع کردن. مسیر مسابقه تو خیابونهای اطراف شرکت ما بود و خیلی برای من آشنا ، حتی می دونستم کجاهای مسیر آّب گرفتگی بیشتری سر راهمه و کجاها کمتر. خیلی نرم و خوب و با سرعت ثابت و با تکنیک خوبی شروع کردم ، صرفنظر از اینکه کفشم همش شلپ و شولوپ می کرد و احساس می کردم پوست پام حسابی شل و ول شده؛ بقیه موارد خیلی عالی بود. همین طور که تو گزارش زیر معلومه تونسته بودم رکورد ۱۰ کیلومتر خودم رو ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه بهتر کنم و طبق زمان سنج مسابقه کار خودم و تو ۵۵ دقیقه و ۸ ثانیه تموم کنم. سرعت متوسطم تو کل مسیر به ۵:۳۱ دقیقه برای هر کیلومتر رسید و این سرعت تو ۵ کیلومتر اول مسیر ۵:۴۰ بوده، یعنی ۵ کیلومتر دوم رو کمی سریعتر دویدم و دلیلش فکر می کنم این باشه که قبل از شروع این مسابقه نتونسته بودم بدنمو گرم کنم و در ابتدای مسیر با احتیاط بیشتری می دویدم که احتمال آسیب دیدگی کمتری داشته باشم.

 اگر روی عکس گزارش زیر کلیک/لمس کنید اطلاعات کامل مسیر طی شده و سرعت هر کیلومتر و خیلی پارامتر های دیگه رو می تونین ببینین.

2017-08-03

بعد از مسابقه، یک سیب خودم و دو سه تا لیوان آب و برگشتم شرکت یه دوش آب گرم گرفتم و لباسامو عوض کردم. عکس زیر رو هم تو رختکن شرکت گرفتم. متاسفانه یا خوشبختانه اصلا عادت ندارم در زمان دویدن، موبایل یا هر وسیله اضافه دیگه ای با خودم حمل کنم. برای همین خیلی به ندرت می تونم از شرایط برگزاری مسابقه ها عکس و مستندات تهیه کنم. همین طور زمانهایی که می دوام آهنگ هم دوست ندارم گوش بدم و فقط از دویدن خالی لذت می برم.

اولین مسابقه رسمی – دو ساحلی بی ام و

Strandparkløb2017

نام مسابقه : BMW Strandparkløb
مکان : Amager Strandpark
زمان : June 8 – 2017

بعد از حدود دو ماه از شروع برنامه های دویدن و بدنسازی و اینکه اعتماد بنفس لازم برای مسافت ۱۰ کیلومتر رو بدست آورده بودم، تصمیم گرفتم تو اولین مسابقه ۱۰ کیلومتر که تو کپنهاگ برگزار می شد شرکت کنم، شرکت «بی ام و» اسپانسر این مسابقه است و جایزه نفر اول امکان استقاده از یکی از ماشین های این شرکت به مدت یک ساله. برای من این مسابقه خیلی مهم بود بدلیل اینکه اولین مسابقه رسمی  دویی بود که توش شرکت می کردم. محل برگزاری مسابقه تقریبا به محل زندگی من نزدیک بود و خوشبختانه من مجبور نبودم مقدمات زیادی برای این مسابقه در نظر داشته باشم، از طرفی هوای تیرماه کپنهاگ خیلی برای دویدن مناسبه و من با همون لباس  های مسابقه از خونه راه افتادم به سمت محل مسابقه، قبل از این تاریخ من بارها و بارها مسافت ۱۰ کیلومتر رو دویده بودم ولی هدفم برای این مسابقه تموم کردن مسافت مسابقه تو کمتر از یک ساعت بود.

نکته مهمی که تو تمام مسابقه های بیشتر از یک کیلومتر باید در نظر داشته باشین اینه که حتما حتما قبل از شروع مسابقه از توالت استفاده کرده باشین، خیلی داشتن مثانه و روده خالی به کارایی بدن در زمان دویدن کمک می کنه. من هم ازدو سه ساعت قبل از مسابقه آب کافی خورده بودم و جوری تنظیم کرده بودم که نیم ساعت قبل اززمان شروع مسابقه از دستشویی استفاده کنم. خوشبختانه تنظمیات در نظر گرفته شده درست انجام شد و من از این نظر مشکلی نداشتم. از نیم ساعت مونده به زمان مسابقه ، شروع کردم به گرم کردن و حرکات کششی پا های و پهلو ها، حرکت های کشی پهلو ها ،پشت پا وعضلات همسترینگ(همون عضلات پشت ران پا)خیلی خیلی اهمیت داره، همینطور حرکات چرخشی مچ پاها و کشش عضلات کنار ساق پا نباید فراموش شه. یه گرم کردن خوب برای مسافت ۱۰ کیلومتر حداقل به ۲۰ دقیقه زمان احتیاج داره.

ساعت کم کم به  ۷ عصر داشت نزدیک می شد و من به سمت خط شروع مسابقه حرکت کردم، با وجودی که این مسابقه خیلی مسابقه بزرگی نیست ولی  امکان اینکه نزدیک خط مسابقه بایستم رو نداشتم، مسیر شروع باریک بود و چند صد نفری جلوی من قرار داشتن،همه چیز برام تازگی داشت ولی سعی می کردم خیلی این مساله رو بروز ندم. راس ساعت ۷ بوق شروع مسابقه زده شد ولی چند دقیقه ای طول کشید تا افرادی که دور و بر من بودن حرکت کنن و من بتونم دویدن خودمو رو شروع کنیم، چند دقیقه ای با راه رفتن عادی  شروع شد تا به خط شروع مسابقه نزدیک شدیم، خوشبختانه چند متری مونده به خط شروع با کمتر شدن فشردگی افراد، امکان دویدن فراهم شد . البته این مساله اصلا جای نگرانی نداره چون زمان گیری هر شخص با میکروچیپی که روی شماره اون  شخص قرار داره و با عبور از دروازه های شروع و پایان به صورت اتوماتیک محاسبه می شه. برای این مسابقه شرکت کننده ها دو   گروه ۵ کیلومتری و ۱۰ کلیومتری بودن و مسیر مسابقه ۵ کیلومتر بود، شرکت کننده های ۱۰ کیلومتر باید مسیر مسابقه رو دو مرتبه طی می کردن.در طول مسیر من دایم سرعت خودم و ضربان قلبم رو چک می کردم که از محدوده ای که برای خودم در نظر گرفته بودم بیشتر نشه، چون در این صورت تو دور دوم به مشکل بر می خوردم، خوشبختانه همه چیز به خوبی پیش رفت و من این مسابقه رو تو زمان کمتر از یک ساعت تموم کردم، که برای من اولین باری بود که با این سرعت ۱۰ کیلومتر رو می دویدم.

2017-06-29

بعد از گذشتن از خط پایان، اولین کاری که کردم نوشیدن دو لیوان آب بود، تو مسافت ده کیلومتر به شرط اینکه شما قبل از شروع مسابقه آب کافی به بدنتون رسونده باشین نیازی به نوشیدن آب در حین دویدن ندارین. ولی بعد مسابقه در اولین فرصت باید آب از دست رفته رو جبران کرد. دومین کار نرمش های کششی و سرد کردن بدن به آرومیه تا کمترین گرفتگی عضلات بعد از دویدن رو داشته باشین، من از خوراکی هایی که برامون تدارک دیده بودن یک سیب برداشتم و خوردم و نرمش های کششی بعد از دویدن رو برای ۱۰ تا ۱۵ دقیقه انجام دادم. و به طور رسمی اولین مسابقه من تو زمان ۵۷:۳۹ طبق زمان سنج مسابقه به اتمام رسید.

img_0689