بعضی روزها روز ما نیست

IMG_1872.jpg

نام مسابقه : Nike Marathon Start op
مکان : Fælledparken
زمان : October 29 – 2017

بعضی روزها روز ما نیست. و این اصلا چیز عجیبی نیست، به هر حال ما آدمیزادیم و نه ماشین و نمیشه همیشه انتظار داشت که طبق یه نمودار ثابت به یه فرآیند ثابت واکنش نشون بدیم. سیستم ما خیلی پیچیده تر از این حرفاس که بشه کاراییمون رو پیش بینی کنیم.

این حرفا رو زدم تا در مورد مسابقه آخری که یکشنبه گذشته داشتم یه مقدمه ای گفته باشم. یکشنبه گذشته یه مسابقه کوچیک ۱۵ کیلومتر تو کپنهاگ برگزار شد، این مسابقه از سری مسابقه های آمادگی برای ماراتن کپنهاگ بود که برگزار کنندش همون باشگاهیه که مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن کپنهاگ رو اجرا می کنه، یعنی باشگاه Sparta ی کپنهاگ. یادم نمیاد دقیقا کی برای این مسابقه ثبت نام کرده بودم ولی دلیلش این بود که این مسافت ۱۵ کیلومتر با برنامه تمرینیم و مسابقه ماراتنی که یکشنبه این هفته باید توش شرکت کنم منطبق بود. تنها اشکال کار این بود که روز شنبه گذشته یعنی یک روز قبل از مسابقه من، یکی از مراسم سالیانه شرکت بود که شامل مسابقات فوتبال کوتاه و سریع داخل سالنه و در انتهای روز هم جشن بزرگی که برنده ها رو معرفی می کنن و شام و نوشیدنی و بزن بکوب. از اونجایی که گروه ما هم برای این مسابقه اعلام امادگی کرده بود و تیم فوتبال راه انداخته بودیم من هم تو سه تا از مسابقه هامون شرکت کردم و تقریبا نیم ساعت، چهل دقیقه ای فوتبال بازی کردم. خوشبختانه از اونجایی که همکارام در جریان برنامه های تمرینی ، ساعات خواب و رژیم غدایی بدون الکل من هستن، خیلی بهم فشار نیوردن که تا دیروقت تو جشن آخر شب بمونم و تونستم ساعت ده، یازده شب برگردم خونه و حداقل خواب کافی قبل از مسابقه داشته باشم.

مسابقه ساعت ۹:۳۰ شروع می شد و حدودا ۵۰۰ نفر توش شرکت کرده بودن، هوا نیمه ابری بود و از بارون خبری نبود ولی بشدت سرد شده بود و بادهای شدید مخصوص دانمارک هم میومد. از اونجایی که شب قبل شام زیاد خورده بودم، صبحانه به جای اوت میل همیشگی یه لیوان شیر با چنتا بیسکوییت و کره بادوم زمینی خوردم که سبک تر باشه. طوری از خونه راه افتادم که ساعت ۹ تو محل مسابقه باشم. خوشبختانه باشگاه Sparta  در سالن سرپوشیده رو بازکرده بود و می تونسیم قبل از مسابقه تو محیط سر بسته تمرینای کششی و گرم کردن رو انجام بدیم. مسابقه راس ساعت ۹:۳۰ شروع شد و شامل سه گروه دونده بود، دونده های ۵، ۱۰ و ۱۵ کیلومتر. من هم تو دسته ۱۵ کیلومتر شرکت کرده بودم و مسیر مسابقه یه مسیر ۵ کیلومتری بود که من باید سه مرتبه این مسیر رو طی می کردم.

بعد از یکی دو کیلومتر اولی که از دویدنم گذشت بشدت احساس سنگینی تو پاهام داشتم و نمی تونستم سرعتی که می خواستم رو به آسونی نگه دارم. کار انقدر داشت سخت میگذشت که با خودم فکر کردم دور اول و که تموم کردم دیگه ادامه ندم و تو طول هفته برنامه تمرینیم رو ادامه بدم. ۵ کیلومتر اول رو تو ۲۵ دقیقه دویدم که سرعتم دقیقا ۵ دقیقه برای هر کیلومتر بود، این سرعت، سرعت خیلی بدی نیست ولی اصلا احساس سبکی ای که همیشه داشتم و تو این ۵ کیلومتر نداشتم. وقتی به خط پایان نزدیک می شدم  با خودم گفتم دور بعد هم ادامه می دم و بعد از ۱۰ کیلومتر دیگه ادامه نمی دم و تصمیم گرفتم کمی آروم تر و نرم تر بدوام و در عوض ۱۰ کیلومتر رو تموم کنم. خیلی ها ازم جلو میزدن و من هم از چند نفری جلو زدم ولی خوشبختانه دیگه انقدر تجربه بدست اوردم که این مساله روم تاثیر نذاره و کار خودمو بکنم. ۵ کیلومتر دوم و تو زمان ۲۶ دقیقه و ۳۶ ثانیه تموم کردم، خیلی کند تر از ۵ کیلومتر اول نبود تقریبا ۲۰ ثانیه برای هر کیلومتر کندتر دویده بودم ولی همین باعث شده بود که با تموم کردن این ۵ کیلومتر و خوردن یک لیوان نوشیدنی ورزشی تو آخر ۱۰ کیلومتر انرژی خوبی برای ادامه دادن ۵ کیلومتر سوم و کامل کردن مسابقه داشته باشم و حتی تو دوسه کیلومتر آخر اون احساس سنگینی تو پاهام رو هم دیگه نداشته باشم و خیلی راحت تر از ۱۰ کیلومتر اول، مسابقه رو تموم کنم. نتیجه دور سوم تموم کردن ۵ کیلومتر تو زمان ۲۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه بود که در مجموع مسابقه رو تو زمان ۱:۱۷:۲۹ با سرعت متوسط ۵:۰۹ برای هر کیلومتر تموم کرده بودم.

مسافت ۱۵ کیلومتر به تنهایی اصلا مسافت چالش برانگیزی برای من نبوده، ولی این مسابقه که مسابقه خیلی کوچیک و کم اهمیتی هم بود برام به آسونی تموم نشد. از نظر تغذیه، انرژی، وضعیت سیستم گوارشی و معده و روده، وضعیت خواب، وضعیت آب و هوایی و خیلی پارامتر های دیگه، شرایط عمومی خیلی خوبی داشتم و حتی قبل از شروع مسابقه فکر می کردم که بتونم رکوردهای ۵، ۱۰ و ۱۵ کیلومتر خودم رو بهتر کنم ولی بعد از چند کیلومتر دویدن همه چی تغییر کرد. و اون سنگینی که گفتم خیلی نفس گیر شد. ولی در مجموع تجربه خیلی خیلی خوب و با ارزشی از این مسابقه کوچولو گرفتم. تو طول مسابقه همش با خودم می گفتم ، بعضی روزا روز ما نیست و هیچ اشکالی نداره اگر حتی نفر آخر باشم که از خط پایان می گذره، مهم اینه که مثل یه تمرین بهش نگاه کنم و فقط تمومش کنم، حالا حالا ها فرصت برای بهتر کردن رکورد هست و از همه مهمتر نمی خوام مصدومیت برای خودم درست کنم. نکته دیگه ای که بهم کمک کرد مسابقه رو تموم کنم، تقسیم کردن و کوچیک کردن هدف ها بود، اگر بعد از کیلومتر دوم می خواستم به ۱۳ کیلومتر باقی مونده فکر کنم مطمینم که هموم کیلومتر دوم از بقیه مسابقه انصراف می دادم، ولی هدفم رو گذاشتم تموم کردن ۵ کیلومتر و بعد ۵ کیلومتر بعدی و بعد ۵ کیلومتر اخر. اینم نتیجه نهایی که تو سایت مسابقه برام ثبت شد.

IMG_1882.jpg

Advertisements

تغییرات درصد چربی بدن من تو سه ماه گذشته

می خوام تو این پست کمی اطلاعات شخصی با شما در میون بذارم.

امروز برای سومین بار تست آنالیز ساختار بدنی دادم. تو سه ماه اخیر تقریبا ماهی یک بار این تست رو گرفتم. یکی از چیزایی که بهم نشون می ده مدل تمرین هایی که می کنم و همینطور رژیم غذایی که دارم مناسبه یا نه همین تسته. با مقایسه نتایج ماهانه می تونیم ببینیم که تو مسیر درستی هستیم یا نه. خوشبختانه می تونم این تست رو با وقت قبلی تو باشگاه ورزشی شرکت با تخفیف خیلی خوبی انجام بدم و هزینه هر بار تست ۱۰۰ کرون دانمارک تقریبا ۶۰ هزار تومان می شه. فکر می کردم تست های مشابه تو ایران با هزینه بالاتری انجام می شه که یکی از دوستان بهم گفت حدودا با سی هزارتومان میتونین انجام بدیم. برای این آزمایش هم مثل آزمایش خون باید از چند ساعت قبل چیزی نخوده باشیم و علاوه بر اون حداقل چهار ساعت قبل هم هیچ مایعاتی مصرف نکرده باشیم.

مکانیسم این آزمایش با عبور جریان خفیف الکتریکی از بدنه، و از اونجایی که چربی نسبت به ماهیجه رسانایی کمتری برای جریان الکتریکی داره، با اندازه گیری مقاومت الکتریکی هر قسمت از بدن، مقدار چربی انباشته شده تو اون قسمت محاسبه می شه.

اولین آزمایش و تو تاریخ ۱۱ ام آگوست انجام دادم ، تقریبا ۵ ماه بعد از شروع تمرینای دویدنم به طور جدی. قبلا هم گفته بودم، تو شروع این دوره وزنم ۷۸.۵ کیلو بود و بعد از ۵ ماه به ۶۷.۵ رسیده بود، یازده کیلو کاهش وزن فکر می کنم نتیجه خوبی بوده برای پنج ماه اول تمرینات. ضمن اینکه درصد چربی بدنم تو اولین آزمایش ۱۴.۵ بوده و BMI هم ۲۲.۸ شده بوده که دیگه در محدوده اضافه وزن نبوده. قبلا هم گفته بودم  BMI  اصلا شاخص مناسبی برای پیگیری وضعیت بدن نیست و فقط در نبود شاخص های دیگه می تونه قابل استفاده باشه. تو عکس زیر می تونین گزارش کامل این آزمایش رو ببینین.

40157583_20170811153106_InBody

دومین آزمایش تقریبا یک ماه بعد از آزمایش اول انجام شد. ۱۵ ام سپتامبر و نتیجه ای که گرفتم هم برای خودم و هم برای مسول آزمایش خیلی جالب بود، تو یک ماه تونسته بودم درصد چربی بدنم و از ۱۴.۵ به ۱۱.۵ کاهش بدم. ۱۱.۵ درصد چربی تقریبا تو محدوده ورزشکارای حرفه ای قرار می گیره. این در حالی بود که وزنم کمی کاهش داشته، تقریبا نیم کیلو. ولی وزن ماهیچه ها افزایش داشتن تقریبا یک کیلو گرم. در کل این گزارش نشون داد که نحوه تمرینام و همین طور رژیم غذایی که تو یک ماه بین گزارش قبلی و این گزارش داشتم تو مسیر درستی بوده. عکس این گزارش هم این پایین گذاشتم. تو قسمت پایین عکس یه مقایسه کلی بین گزارش قبلی و جدید وجود داره که نمودار امیدوار کننده ایه.

40157583_20170915153256_InBody

آخرین آزمایش، که امروز صبح ۲۶ ام اکتبر بعد از یک ماه و ده روز انجام دادم، خیلی خوشحال کننده بود، قبل از آزمایش امیدوار بودم درصد چربی بدم به ۱۰ درصد رسیده باشه. و  از اونجایی که به نظر خودم تغییر چندانی تو سایز و  مدل ماهیچه هام نمی دیدم ، اگر درصد چربی بالاتر نرفته بود، باز هم برام قابل قبول بود. ولی با دیدن نتیجه آزمایش، هم من و هم مسول آزمایش خیلی خوشحال شدیم. درصد چربی به ۶.۷ درصد کاهش پیدا کرده بود ضمن اینکه وزن کلی بدنم تقریبا یک کیلو کم شده و وزن ماهیچه ها هم یک کیلو افزایش داشته. و این ثابت می کرد که مسیری که برای تمرینها و رژیم غذاییم دارم کاملا مسیر درستیه و با خیال راحت می تونم ادامش بدم. عکس گزارش رو این پایین می توننین ببین. همونطور که تو عکس مشخصه این آزمایش اطلاعات خیلی کاملی در مورد قسمت های مختلف بدن ارایه می ده که فکر می کنم به اندازه کافی واضح باشه و من اینجا دیگه در موردش نمی نویسم.

40157583_20171026160148_InBody

شروع دوباره

restarting

بعد از گذشت تقریبا دو سال از اولین تجربه دویدن، دوباره فکر دویدن افتاد تو سرم، ولی اینبار نه مسابقه ای در کار بود نه انگیزه های جانبی. بهار امسال (سال ۹۶) اتفاقات عجیب زیادی تو زندگی شخصیم افتاد که یکی از اثرات اون پرداختن به سبک زندگی سالم بود، هم از نظر رژیم غذایی و هم از نظر فعالیت بدنی .

بعد از گذشت نزدیک به سه سال از مهاجرت به دانمارک وضعیت بدنی من طوری شده بود که طبق معیار «شاخص توده بدنی»¹ تو محدوده اضافه وزن بودم (قد من ۱۷۲ سانتیمتره و وزنم در او زمان به ۷۸.۵ کیلوگرم رسیده بود) ، – البته این شاخص توده بدنی یکی از ابتدایی ترین و ضعیف ترین شاخص های اندازه گیری وضعیت جسمیه و خیلی نمی تونه معیار مناسبی برای اندازه گیری باشه – ، این بار دویدن برای من تبدیل شد به یک ابزار جهت کم کردن وزنم. در کنار دویدن حواسم رو حسابی به چیزایی که می خوردم هم جمع کردم و یه برنامه ای برای خودم در نظر گرفتم که مقدارکالری که در روز می گیریم کمتر از ۱۵۰۰ کیلوکالری باشه، می دونم الان با خودتون می گین این مقدار کالری دیوونگیه و خیلی سخته، و اصلا مناسب سبک زندگی ورزشکاری نیست، ولی هدف من او موقع فقط کم کردن وزنم تو یه بازه کوتاه مدت یکی دو ماهه بود تا بتونم کیفیت دویدن خودم رو بهتر کنم، آخه با وزن بالا دویدن طولانی زیاد برای قلب و مفاصل زانو خوب نیست، مخصوصا برای یه تازه کار که خیلی به تکنیک های دویدن آشنا نیست.

تنیجه خیلی عالی بود، تو سه هفته (با هفته ای سه جلسه دویدن) تونستم وزنم رو ۶ کیلوگرم کم کنم و این خیلی برام جذاب بود. اینکه تو کوتاه مدت نتیجه تلاشتو ببینی برای من فوق العاده است، شخصیت من کلا اینطوریه که باید از یه چیزی زود نتیجه بگیرم وگرنه خیلی حال و حوصله وقت صرف کردن برای اون مورد را ندارم. این نتیجه گرایی باعث شد که کم کم به دویدن علاقه مند شم و بتونم باهاش ارتباط برقرار کنم، دیگه یواش یواش دویدن از یه ابزار به یه هدف تبدیل شد. هر جلسه که چند صد متر بیشتر از دفعه قبل می دویدم برام یه دستاورد بزرگ بود. این طور شد که از خوندن مطالب تخصصی در زمینه دویدن، برنامه های تمرینی ورزشی ، رژیم غذایی سالم و کامل و کلا مطالب مربوط به اینها خیلی خیلی هیجان زده می شدم و سعی می کردم هر چیزی رو که یاد می گیرم امتحان کنم و نتیجه رو با قبل مقایسه کنم.  در مجموع همه اطلاعاتی که بدست می آوردم و نتیجه ای که از استفاده از اونها می گرفتم کاملا برام ملموس بود و بیشتر وبیشتر من رو به راهی که در پیش گرفته بودم امیدوارتر و مطمین تر می کرد.

فکر کنم خوب باشه که یک نگاهی به چندتا از جلسه های دویدنم تو اون دوره بندازیم؛ همونطور که تو عکس زیر می بینین تو شروع این دوره ، سرعت دویدن من از آخرین مسابقه ای که دوسال پیش توش شرکت کردم کندتره، سرعت متوسط ۸.۳ کیلومتر در ساعته برای مسافت ۵ کیلومتر. که اصلا سرعت خوبی نیست ولی برای شروع قابل قبوله.

2017-03-27

اینجا می تونین ببینین که بعد از یک ماه برای مسافت ۶ کیلومتر تونستم سرعت متوسط رو به ۹.۱ کیلومتر در ساعت برسونم که بدک نیست.

2017-04-26

و سه روز بعد تونستم مسافت ۸.۳ کیلومتر رو تو۵۷ دقیقه بدوام، سرعت متوسطم دوباره کند شده، ۸ کیلومتر در ساعت ولی با در نظر گرفتن مسافت طی شده خیلی نا امید کننده نیست.

2017-04-29

یکی از نکته های خیلی خیلی مهمی که یاد گرفتم این بوده که درسته همیشه می گن دو ورزش مادره و از این جور حرفا ولی هیچ ورزشی به تنهایی کامل نیست و بهترین نتیجه رو وقتی می گیریم که ورزش تخصصی و مورد علاقه مون رو با بدنسازی تخصصی اون ورزش یا حداقل با ورزش دیگه ای تکمیل کنیم، برای همین من هم رفتم سراغ تمرینات کراس فیت² و هفته ای دو جلسه تو کلاس هایی که تو باشگاه محل کارم برگزار می شد شرکت کردم.

برای بهتر دویدن و کمتر در معرض صدمات ورزشی قرار گرفتن نه تنها احتیاج به پاهای قوی داریم بلکه عضلات قسمت میانی بدن³  هم باید قوی و کارا باشن، هر چی عضلات میانی بدن شما قوی تر باشن ، مکانیک بدن شما بهتر عمل می کنه و تو دویدن های طولانی خودش رو نشون می ده، دقت کنین که قوی بودن عضلات اصلا ربطی به سایز اونها نداره و این رو با بزرگ بودن عضلات اشتباه نگیرین، عضلات باید استقامت بالایی داشته باشن و بتونن یه کار یکنواخت رو برای مدت طولانی انجام بدن، برای همین از وازه مکانیک بدن استفاده کردم. بعدا تو پست های دیگه بیشتر راجع به این مورد صحبت می کنیم.

برگردیم سر موضوع این پست، نتیجه همه این کارها فوق العاده بود، همونطور که اینجا می بینین بعد از سه هفته تمرینات ترکیبی (دویدن و کراس فیت) تونستم مسافت طی شده ام رو به ۹.۵ کیلومتر برسونم و البته با سرعت متوسط ۸.۷ کیلومتر در ساعت ولی باید اعتراف کنم که دویدن این مسافت برام به مراتب راحتتر از قبل شده بود (اینجا جای خالی ضربان قلب، تو این گزارش ها به چشم میاد). چرا که تو دو روز پشت سر هم تونستم هر روز ۹.۵ کیلومتر رو بدوام.

2017-05-07

در کنار اینکه دویدن و پیشرفت کردن تو دو به تنهایی برام جالب و انگیزه خوبی بود ولی برای خودم جایزه در نظر گرفتم که هر وقت تونستم مسافت ۱۰ کیلومتر رو بدون توقف بدوام، یک ساعت ورزشی جی پی اس دار که حسگر ضربان قلب داشته باشه بخرم اگرچه می تونستم ساعت رو تهیه کنم و بعدا ۱۰ کیلومتر رو بدوام ولی به دلایل مختلف این کارو نکردم. و بالاخره اواخر اردیبهشت تونستم به مسافت ده کیلومتر بدون توقف برسم.

2017-05-16

این تقریبا آخرین گزارشیه که با اپلیکیشن موبایل تهیه شده، چون از اون موقع به بعد دیگه از ساعت استفاده کردم و سبک تر دویدم، عکسی که بالای این پست می بینین، مال بعد از تهیه جایزمه که برای خودم گرفتم، چیز دیگه ای که تو این عکس واضحه اینه که درسته وزنم به ۷۲ کیلوگرم رسیده ولی هنوز برای یه دونده مسافت طولانی زیاده.

¹ : BMI (body mass index)

² : CrossFit

³ : Core ( in anatomy domain)

از کجا شروع شد

DHL2015

 خوب مسلما بیشتر ما تو دوران کودکی و نوجوانی تجربه دویدن داشتیم ولی من می خوام در مورد اولین تجربه ام تو برزگسالی تو این پست صحبت کنم.
بعد از چند ماهی که از شروع به کارم تو شرکت گذشته بود(تابستان سال ۹۴)، یواش یواش زمزمه های یک مسابقه دو تفریحی به گوش می رسید. یکی از همون روزها رییسم به من گفت که من یه درخواستی ازت دارم و امیدوارم بهم نه نگی، من هم با یک قیافه مهربونانه بهش گفتم  حتما اگر بتونم انجامش بدم مطمئن باش نه نمی گم. این جمله از دهن من خارج نشده بود که برگشت گفت، پس من با خیال راحت می رم دنبال برنامه مرخصیم و بعدا در موردش باهات صحبت می کنم، من هم هاج و واج نگاهش کردم گفتم حداقل بگو موضوع از چه قراره و اونم گفت که باید جای من تو مسابقه دوی «دی اچ ال» شرکت کنی.
این مسابقه که معمولا در ماه آگوست(شهریور ماه)  برگزار می شه یک مسابقه دو به شکل دو امدادیه و هر تیم شامل ۵ نفر دونده است که هر کدوم باید مسافت ۵ کیلومتر رو بدوان ، نفر اول پس از طی کردن ۵ کیلومتر باید چوبک امدادی¹ رو به نفربعدی بده و نفر بعد باید کار خودش رو شروع کنه، و در مجموع هر تیم ۲۵ کیلومتر رو طی می کنه و مدت زمان نهایی برای کل اعضای تیم منظور می شه. این مسابقه در دانمارک یکی از بزرگترین مسابقه های دو به حساب میاد، چون بیشتر شرکت ها ، موسسات وباشگاه های ورزشی توش شرکت می کنن و از یک تا چند ده تیم معرفی می کنن. خوب قابل پیش بینیست که این مسابقه در یک روز برگزار نمیشه و معمولا ۴ یا ۵ روز ادامه داره در انتهای هرروز، تیم ها معمولا با باربیکیو و خوراکی و نوشیدنی به استقبال شام می رن و جشن می گیرن.
خوب همونطور که گفتم من به عنوان یک شرکت کننده باید می تونستم که ۵ کیلومتر رو بدوام و این تقریبا برای من با در نظر گرفتن شرایط فیزیکی اون موقع غیر ممکن بود، ولی من مصمم بودم که نه تنها شرکت کنم بلکه نتیجه آبرومندی بگیرم واین طور شد که اولین جرقه های دویدن تو زندگی من زده شد. تا اون زمان دویدن برای من یک ورزش کسل کننده بود و همیشه با دیدن کسانیکه با جدیت تمام تو سرما و گرما تو خیابون های کپنهاگ مشغول دویدن بودن تعجب می کردم ولی بعد از این ماجرا من هم انگیزه کافی  .برای دویدن پیدا کردم  و از فردای او روز برنامه خودم رو شروع کردم

تو چند هفته ای که فرصت داشتم اول از همه یه کفش دو و یه ست شورت و تی شرت دو تهیه کردم و برنامه دویدن خودمو با هفته ای سه یا چهار جلسه شروع کردم. تو روز های اول به زحمت می تونستم یک کیلومتر رو بدون وقفه بدوام و اگر به این لینک نگاه کنین می بینین که سرعت متوسطم چقدر پایین بوده، تقریبا ۶ کیلومتر در ساعت.

5Kin44min

از اونجایی که مهمترین هدفم والبته تنها هدفم از تمرین هام  تموم کردن ۵ کیلومتر بدون وقفه بود، دراون دوران به سرعت، حالت بدن، نحوه قدم برداشتن، ریتم و چگونگی نفس کشیدن و بقیه  و  المان های دویدن خیلی توجهی نمی کردم و تنها هدفم دویدن اون مصافت بود. و بالاخره بعد از حدود ۶ هفته تونستم ۵ کیلومتر رو بدون توقف بدوام و اعتماد بنفس لازم برای مسابقه رو بدست بیارم، اینجا می تونین ببینین که سرعت متوسطم تقریبا به ۹ کیلومتر در ساعت رسیده واین افزایش ۳ کیلومتر در ساعت تو یک ماه پیشرفت بزرگی برام محسوب می شده.

5Kin34min

بالاخره روز مسابقه رسید و من تو شرایط روحی و فیزیکی خیلی خوبی بودم، این اولین مسابقه ورزشی من بود که تو بزرگسالی شرکت می کردم، و کلی انگیزه داشتم که نتیجه خوبی بگیرم و اگر بتونم مسیر مسابقه رو تو زمان کمتر از ۳۰ دقیقه بدوام. من نفر سوم تو تیم بودم که باید می دوید، برای همین تقریبا بعد از ۴۰ دقیقه که از شروع مسابقه گذشت رفتم و در جایگاه مخصوص کسایی که منتظرن تا نوبتشون بشه ایستادم و در جا شروع کردم به گرم کردن خودم(الان که دارم این متن رو می نویسم کلی به اشتباه های تکنیکی که اون موقع انجام دادم می خندم) وقتی که هم تیمیم اومد و چوبک رو به من داد من بالافاصله شروع کردم به دویدن و اولین مسابقه من شروع شد. ۵ کیلومتر واقعا مصافتی نیست که بخوام در مورد اینکه چطور گذشت چیزی بگم، فقط از اونجایی که درگیر جو مسابقه بودم کمی بیشتر از سرعت همیشگی خودم دویدم که این باعث شد بعد از ۳.۵ کیلومتر مجبور شدم چند قدمی رو راه برم و دوباره شروع کنم به دویدن ². خوشبختانه این مورد تاثیر چندانی رو نتیجه نهایی کارم نگذاشت و من تونستم تو اون مسابقه بهترین نتیجه ای که تا اون زمان گرفته بودم رو بگیرم. اینجا می تونیم ببینیم که به سرعت ۱۰ کیلومتر در ساعت رسیدم و در نتیجه کار خودم رو با زمان کمتر از ۳۰ دقیقه تموم کردم.

DHL2015

متاسفانه بعد از تموم شدن این مسابقه انگیزه کافی برای ادامه تمرین های دو رو نداشتم ، به این دلیل که تا اون زمان تمام هدف من این مسابقه بود و حفظ آبرو تو جمع دوستان و همکارام و با تموم شدن این مسابقه دلیلی برای تمرین های بیشتر نداشتم واین شد که دویدن رو برای مدت طولانی کنار گذاشتم

¹: Relay baton

²: مسیر مسابقه

پیش گفتار

img_1486

بعد از گشت و گذار زیاد تو اینترنت و سرک کشیدن تو وبلاگ دونده های مختلف ، دیدم که اطلاعات و دانش زیادی رو می شه از طریق خوندن خاطرات و تجربیات دونده ها بدست آورد، متاسفانه منابع زیادی از این دست به زبان فارسی در اینترنت وجود نداره [حداقل تا این زمان] برای همین این ایده به ذهنم اومد که چرا خودم یکی از نویسنده های این جور وبلاگ ها نباشم، برای همین از امروز شروع کردم به نوشتن، طبیعاتا من نویسنده حرفه ای ، یا با سواد بالا در زمینه نویسندگی نیستم و نگارش من خالی از ایرادات و غلط های نوشتاری نخواهد بود، همینطور این اولین تجربه وبلاگ نگاری منه و خالی از کمبودهای فنی نیست.

درباره من

about.jpg

من علیرضا همایون متولد خرداد سال ۶۲ در تهران. تحصیلات دانشگاهیم تا مقطع لیسانس مهندسی کامپیوتر تموم کردم و از اونجایی که خیلی عجله داشتم همزمان کار حرفه ایم رو هم شروع کردم و وارد بازار کار شدم، شهریورماه سال ۹۳ به دانمارک مهاجرت کردم و زندگی کم و بیش جدیدی رو اینجا شروع کردم. زندگی تو این کشور تاثیرات زیادی روی هر مهاجر میذاره یکی از او تاثیرات سبک زندگی سالم و پر تحرک مردم تو این کشوره.

قصد دارم تو این وبلاگ قسمت هایی از زندگی خصوصیم که در دامنه ورزش و مخصوصا «دو» قرار می گیره رو با شما در میون بذارم.