مسابقه ماراتن در جنگل

نام مسابقه : Skovmarathon
مکان : Store Dyrehave
زمان : November 05 – 2017

بالاخره هفته ماراتن هم از راه رسید و من باید یکشنبه آخر هفته تو یه مسابقه ماراتن شرکت می کردم، مسابقه ای که توش ثبت نام کرده بودم هم باز یکی از دو های ماراتن قدیمی تو دانمارک بود و تو منطقه جنگلی برگزار می شد. طبق برنامه دوهفته مونده به ماراتن باید از فشار تمرین ها کم کرد و یه نیمچه استراحتی به بدن داد. من هم از یکشنبه دو هفته پیش که ۳۷ کیلومتر دویدم یواش یواش مسافت ها رو کم کردم و تو هفته آخر یه جلسه ۱۰ کیلومتری داشتم و روز جمعه دو روز قبل از مسابقه هم یه دوی ۵ کیلومتری خیلی نرم و آروم انجام دادم. تقریبا از یک ماه و نیم قبل هم تمرینای تخصصی تری رو برای بدنسازی دو انجام داده بودم و از نظر فیزیکی برای ماراتن  آماده بودم. تنها موردی که ذهنم و درگیر کرده بود این بود که من تاحالا مسافت ۴۲.۵ کیلومتر رو ندویده بودم و این اولین تجربه من بود. شب قبل آب و هوای محل مسابقه رو چک کردم و دیدم که هوا کمی سرده و احتمال بارون هم زیاده برای همین لباس های مناسب این آب و هوا رو آماده کردم و برای اینکه چیزی از قلم نیوفته همشونو چیدم کنار هم.خیلی خیلی خوبه که شب قبل این کارو می کنم چون معمولا موقع خواب یادم میوفته که یه چیزی و بر نداشتم. این هم عکس لباس ها و چیزایی که برای مسابقه اماده کرده بودم. قبل از خواب یه شام سبک خوردم و اوت میل صبحانه رو هم آماده کردم.

IMG_1901.jpg

ماراتن ساعت ۱۰ شروع می شد و محل اون تو پارک گوزن ها بود، و با ماشین تقریبا نیم ساعت راه بود، بعد از خوردن صبحانه، آماده شدم و ساعت ۷ صبح از خونه راه افتادم. تقریبا ساعت ۷ و نیم به پارک گوزن ها رسیدم، پارک خیلی خلوت بود و اصلا شبیه محل برگزاری مسابقه نبود چند نفری اسبهاشون و اورده بودن برای دور زدن و چندنفری هم خانوادگی اومده بودن برای دویدن صبحگاهی که بعدش برن کله پاچشونو بزن. دوباره تو سایت مسابقه آدرس رو چک کردم و وقتی مشخصات طول و عرض جغرافیایی خط شروع رو تو گوگل مپ زدم تازه متوجه شدم که محل مسابقه تو یه پارک گوزن های دیگه است. اینم از خصوصیات دانمارکه که چنتا پارک گوزن ها داره، اینجا واقعا کمبود اسم به چشم میاد و اگر تو آدرس دادنا کد پستی منطقه رو نگیم برای مخاطب مشکل ساز میشه.  من مجبور شدم دوباره نیم ساعت دیگه رانندگی کنم تا به محل مورد نظر برسم. برای این مسابقه هم مثل خیلیای دیگه، شماره و چیپ زمان سنج رو قبل از زمان شروع توزیع می کردن، اتقاق جالبی که افتاد این بود که شماره من «۱» شده بود. احتمالا به خاطر این بوده که تعداد شرکت کننده های ماراتن کامل، کم تر از نیمه ماراتن و ده کیلومتر بوده و من هم اولین نفری بودم که تو این مسابقه ثبت نام کرده بودم. داشتن شماره یک کمی استرس ایجاد می کنه، برای اینکه فکر می کنی همه بهت نگاه می کنن و زیر ذره بین قرارت می دن.

IMG_1905.jpg

  تقریبا ساعت ۹ بود و من یه لیوان قهوه خریدم و با چنتا خرمایی که با خودم برده بودم خوردم. اول خواستم شماره ام رو روی بادگیری که پوشیده بودم وصل کنم ولی بعد پشیمون شدم، به دو دلیل، یکی اینکه اگر بارون شدیدی میومد ممکن بود شماره ام خراب شه و دوست داشتم این شماره یک رو برای خودم نگه دارم و دلیل مهمتر و فنی تر این بود که اگر شماره رو روی بادگیر وصل می کردم دیگه نمی تونستم زیپ اونو راحت باز و بسته کنم. بادگیرایی که زیپ کامل دارن به نظر من بهترن برای اینکه زیپ مثل ترموستات عمل می کنه و اگر خیلی گرم بشه میشه اونو باز کرد یا موقع سرد شدن اونو کامل بست. هوا اونقدر سرد نبود که بخوام دستکش هامم دستم کنم و همون بادگیر و دستمال گردن برام کافی بود. این دستمال گردن های کشی هم که جدیدا به بازار اومدن خیلی کاربردین و راحت میشه بجای کلاه، شال گردن، روبند، هد بند یا خیلی حالتهای دیگه ازشون استفاده کرد. وسایل اضافه ام رو تو کیفم گذاشتم و اونو تو چادری که نزدیک خط شروع و پایان بود به امان خدا رها کردم.

IMG_1906.jpg

مسابقه ماراتن ساعت ۱۰ شروع می شد و نیم ساعت بعدش  ۱۰ کیلومتر و یک ساعت بعد هم مسابقه نیمه ماراتن شروع می شد. ساعت ۹ و نیم بود که رفتم به سمت خط شروع و حرکت های کششی و گرم کردن و شروع کردم. با یکی دو نفر از دونده های دیگه هم صحبت کردم. تعداد کسایی که برای مارتن اومده بودن نسبت به جمعیت خیلی کم بود، حدودا ۱۵۰ تا ۲۰۰ نفر  و اون طور که فهمیدم همه دونده های خیلی حرفه ای بودن که حداقل سه چهارتا ماراتن شرکت کرده بودن. با چند نفری که صحبت کردم همشون بهم امیدواری می دادن و می گفتن که مسیر خیلی سخت و شیب داریه و اگر نتونستی تموم کنی اصلا ناراحت نباش، و بخودت فشار نیار. ولی نمی تونستن تعجبشون رو از اینکه یه نفر برای اولین مسابقش این مسیرو انتخاب کرده پشت قیافه های جدیشون مخفی کنن.قیافه من پس از شنیدن صحبت های بقیه

IMG_1912.jpg

درست ساعت ۱۰ مسابقه شروع شد و چند ثانیه بعدش من از خط شروع گذشتم. از همون ابتدا شیب مسیر برام خیلی واضح و ملموس بود.  دو کیلومتر اول شیب نسبتا تند سربالا و بعد یک کیلومتر شیب تند سرپایین و دومرتبه شیب های تند بالا و پایین. فکر کنم بعد از کیلومتر چهارم یا پنجم بود که گرفتگی عضلات جلویی ساق پا سراغم اومد. طبیعی هم بود من تاحالا تو این جور جاده ای ندویده بودم، کمی از سرعتم کم کردم و بعد که دیدم این ماجرا ادامه داره قبل از اینکه گرفتگی خیلی جدی بشه چند ثانیه ایستادم و چندتا حرکت کششی کردم و خوشبختانه وضعیت خیلی بهتر شد و بعد به مسیر ادامه دادم. بغیر از شیب های تند مسیر، جاده جنگلی اونم تو فصل پاییز خیلی قشنگ بود و واقعا دویدن تو این مسیر لذت بخش.

IMG_1910.jpg

تنها نگرانیم این بود که مسیر مسابقه بعد از ۵ ساعت جمع می شد و در واقع محدودیت زمانی برای این مسابقه در نظر گرفته شده بود، نصف مسیر یا همون نیمه ماراتن رو باید تو زمان حداکثر ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه تموم می کردیم و کل مسابقه رو تو زمان کمتر از ۵ ساعت. برای اینکه نمی خواستم دچار آسیب دیدگی شم و همینطور دلم میخواست حتما مسابقه رو تموم کنم، حداقل سرعت قابل قبول رو برای خودم در نظر گرفتم و سعی کردم سرعت متوسطم ۶ دقیقه برای هر کیلومتر باشه. نمودار شیب مسیرو اینجا می تونین ببینیم و کاملا مشخصه که چقدر بالا پایین داشته.

SkovMarathon Altitude.jpg

خوشبختانه ۲۱ کیلومتر اول مسیر رو تو زمان ۲ ساعت و ۶ دقیقه تموم کردم و دیگه خیالم راحت شد که تو بدترین شرایط هم ۲ ساعت و ۵۰ دقیقه وقت دارم که دور دوم رو تموم کنم !!! البته مسلما نمی خواستم زمانم ۵ ساعت باشه. تو دور اول تقریبا هر نیم ساعت یکی از ژل های انرژی که با خودم برده بودم استفاده کرده بودم و از تمام ایستگاه های آب هم یک لیوان آب گرفته بودم.  استفاده از ژل های ایزو یا نوشیدنی های ورزشی تو این مسابقه ها ضروریه، برای اینکه با عرق کردن مقدار زیادی از نمک بدن از دست می ره و سطح الکترولیت بدن پایین میاد، مناسب بودن سطح الکترولیت بدن برای عملکرد طبیعی اون لازمه و بالا و پایین شدنش می تونه به اندامهای داخلی بخصوص کلیه ها صدمه بزنه. علاوه بر این چون این نوشیدنی ها قند های ساده هم دارن، به تامین انرژی برای ادامه فعالیت ورزشی کمک می کنن. تو مسابقه ها حجم زیادی از خون بدن تو رگ های عضله ها جریان داره و برای همین عملکرد دستگاه گوارش خیلی کند تر از حالت معمولیه. استفاده از قند های ساده که نیاز به گوارش و هضم پیچیده ندارن تو زمان مسابقه خیلی کارایی بالاتری داره.

  بعد از تموم کردن دور اول یا همون ۲۱ کیلومتر اول، یکی از شکلات های انرژی که با خودم داشتم و باز کردم و سرعتم و کم کردم تقریبا در حالت راه رفتن سریع و شکلاتم و خوردم، هوای سرد باعث شده بود شکلاته اصلا شل و ول نشه و خوردنش خیلی بهم بچسبه. شکلات دوم رو قرار بود بعد از ۱۰ کیلومتر یعنی تو کیلومتر ۳۱ ام استفاده کنم. چند دقیقه ای طول کشید و بعد دوباره دویدن و شروع کردم.

maxim energy bar.jpg

اتفاق مهمی که افتاد این بود که بعد از یکی دو کیلومتر احساس کردم می تونم برم دستشویی ، و این خیلی خوب بود! چون با در نظر گرفتن مقدار و رنگ ادرار براحتی میشه فهمید که بدن دچار کمبود آب شده یا نه. نتیجه ای که گرفتم این بود که تو ایستگاه های آب بعدی  باید کمی بیشتر آب استفاده کنم. و از اونجا به بعد به هر ایستگاهی که رسیدم حداقل یک لیوان کامل آب خوردم.

طبق برنامه تو کیلومتر ۳۱ ام، دومین شکلاتی  هم که داشتم باز کردم و در حالت راه رفتن خوردمش و دوباره شروع کردم به دویدن. خوشبختانه تو مسیر به دو نفر دیگه رسیدم که تقریبا با سرعت من می دویدن و با فاصله چند متری از اونها به کارم ادامه دادم، اینکه تو یه دسته بدویی خیلی خیلی تاثیر گذاره، چند وقت قبل یه مستند در مورد ماراتن می دیدم که حتی برای رکورد گیری برای بهترین دونده ها ی ماراتن هم پیسر های حرفه ای باهاشون همراهی می کنن که اونها تنها ندوان. مسلما پیسرها یا همون دونده های راهنما هر چند کیلومتر تعویض می شن چون نمی تونن پا به پای یه دونده ماراتن المپیکی مسیر طولانی ای رو بدوان.

تو اخرین تمرین بلندی که داشتم مسافت ۳۷ کیلومتر و دویده بودم ولی مسیر شیب دار اینجا داستان دیگه ای داشت. کیلومتر ۳۵-۳۶ ام بودم که احساس کردم زاویه دیدم داره کم می شه و وقتی به روبروم نگاه می کنم اطراف جاده برام واضح نیست. میدونستم این میتونه  نشونه افت قند خون باشه ولی بخاطر اینکه ژل هام رو طبق برنامه خورده بودم مطمین بودم که با خوردن یه ژل دیگه، مشکل حل نمیشه. احتمالا سطح انسولین پایین بوده یا هر دلیل دیگه ای که داشته قند کافی به سلول ها نمی رسیده، فکر کردم بهترین کاری که می تونم بکنم اینه که دویدن و متوقف کنم و بجاش آروم آروم راه برم و اگر بهتر نشد بشینم یا دولا بشم تا خون بیشتری به سرم برسه. چند دقیقه ای راه رفتم و حواسم به ضربان قلبم بود که خیلی بالا نرفته باشه. بعد چنتا بشین و پاشو انجام دادم که کمی خستگیم هم در رفت و بعد دوباره دویدن با سرعت کم و شروع کردم.نمودار ضربان قلبم هم اینجا گذاشتم.اگر روی این عکس ها کلیک کنید یا لمسشون کنید صفحه اصلی سایتی باز می شه که اطلاعات کامل مسیر و سرعت و خیلی پارامترهای دیگه اونجا بهتر مشخص شدن.

SkovMarathon HR.jpg

با وجودی که تعداد شرکت کننده های این مسابقه نسبت به بقیه مسابقه ها کمتر بود، ولی داوطلبایی که تو ایستگاه های آب بودن با انرژی خیلی زیاد و مهربونی خیلی خاصی دونده ها رو تشویق می کردن. آخرین ایستگاه تو کیلومتر ۴۰ ام بود و یه خانواده جوون با پسر و دختر نوجوونشون اونجا بودن، خوش و بشی کردن و تو دو سه تا جمله هی تاکید کردن آفرین تقریبا دیگه تموم شد، فقط ۲ کیلومتر مونده، یه جوری می گفتن فقط دو کیلومتر مونده که آدم احساس می کرد فقط ۲۰۰ متر دیگه باید بدوه.

تو تمام مسابقه هایی که تا اون زمان داشتم، تقریبا تو کیلومتر آخر سریعترین زمان رو داشتم و سعی می کردم که هرچی انرژی دارم بذارم و مسابقه رو با زمان بهتر تموم کنم. ولی این مرتبه هرچی سعی می کردم و انرژی می گذاشتم سرعتم تغییری نمی کرد و انگار نه انگار. چند صد متر آخر مسیر هم سربالایی تندی داشت و این هم دلیل دیگه ای بود که نمی شد سرعتم و ببرم بالا. بعد از رد شدن از تپه آخری خط پایان و دیدم و واقعا یادم نیست چطوری بهش رسیدم .با نزدیک شدن به خط پایان همش فکر می کردم اولین کاری که می کنم اینه که برم بیوفتم تو ماشین و بخوابم. وقتی به خط پایان رسیدم دو تا دختر کوچیک منتظر بودن تا مدال بندازن گردن کسایی که از خط میگذرن، ازشون تشکر کردم و کار من با این ماراتن تموم شد. انقدر خسته بودم که اصلا به نرمش و سرد کردن درست بدن و این چیزا  فکر نکردم. زمانی که برای این مسابقه برام ثبت شد ۴ ساعت و ۳۹ دقیقه بود که وقتی به این عدد نگاه می کنم هیچ حس خوبی ندارم، به تنهایی اصلا عدد خوبی برای یه مسابقه ماراتن نیست ولی وقتی فکر می کنم که بالاخره یه ماراتن کامل اونم تو یه همچین مسیری تموم شد خیلی خیلی خوشحال می شم. اگر بخوام با خودم رو راست باشم و ارزیابی درستی از عمکلرد خودم داشته باشم حدسم اینه اگر مسیر مسابقه صاف و بدون سراشیبی بود تو زمان ۴ ساعت و ۱۵ دقیقه می تونستم مسابقه رو تموم کنم. که هنوز ۱۵ دقیقه از زمانی که برای مسابقه ماراتن بارسلونا ثبت نام کردم بیشتره. ولی ۱۵ دقیقه رو می تونم با تمرین درستش کنم.

IMG_1917.jpg

بعد از مسابقه رفتم کیفم و برداشتم که برم سمت ماشین. و تازه متوجه شدم سوییچ ماشین و کیف پول و تمام کارت هام تو کیفم بوده و من همونطور اونجا ولشون کرده بودم. ماراتن بعدی تازه شروع شد، باید یک کیلومتر و نیم تا ماشین پیاده می رفتم و بعدش تقریبا یک ساعت رانندگی تا خونه. دو تا بطری آب کوچیک برداشتم و تو راه کم کم خوردمشون. وقتی رسیدم خونه واقعا بدنم می لرزید و  نشون می داد فشار زیادی تحمل کرده. یه دوش آب داغ نیم ساعته گرفتم و  بعد از یکی دو ساعت استراحت رفتم برای شام .

IMG_1918.jpg

IMG_1920.jpg

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s