بعضی روزها روز ما نیست

IMG_1872.jpg

نام مسابقه : Nike Marathon Start op
مکان : Fælledparken
زمان : October 29 – 2017

بعضی روزها روز ما نیست. و این اصلا چیز عجیبی نیست، به هر حال ما آدمیزادیم و نه ماشین و نمیشه همیشه انتظار داشت که طبق یه نمودار ثابت به یه فرآیند ثابت واکنش نشون بدیم. سیستم ما خیلی پیچیده تر از این حرفاس که بشه کاراییمون رو پیش بینی کنیم.

این حرفا رو زدم تا در مورد مسابقه آخری که یکشنبه گذشته داشتم یه مقدمه ای گفته باشم. یکشنبه گذشته یه مسابقه کوچیک ۱۵ کیلومتر تو کپنهاگ برگزار شد، این مسابقه از سری مسابقه های آمادگی برای ماراتن کپنهاگ بود که برگزار کنندش همون باشگاهیه که مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن کپنهاگ رو اجرا می کنه، یعنی باشگاه Sparta ی کپنهاگ. یادم نمیاد دقیقا کی برای این مسابقه ثبت نام کرده بودم ولی دلیلش این بود که این مسافت ۱۵ کیلومتر با برنامه تمرینیم و مسابقه ماراتنی که یکشنبه این هفته باید توش شرکت کنم منطبق بود. تنها اشکال کار این بود که روز شنبه گذشته یعنی یک روز قبل از مسابقه من، یکی از مراسم سالیانه شرکت بود که شامل مسابقات فوتبال کوتاه و سریع داخل سالنه و در انتهای روز هم جشن بزرگی که برنده ها رو معرفی می کنن و شام و نوشیدنی و بزن بکوب. از اونجایی که گروه ما هم برای این مسابقه اعلام امادگی کرده بود و تیم فوتبال راه انداخته بودیم من هم تو سه تا از مسابقه هامون شرکت کردم و تقریبا نیم ساعت، چهل دقیقه ای فوتبال بازی کردم. خوشبختانه از اونجایی که همکارام در جریان برنامه های تمرینی ، ساعات خواب و رژیم غدایی بدون الکل من هستن، خیلی بهم فشار نیوردن که تا دیروقت تو جشن آخر شب بمونم و تونستم ساعت ده، یازده شب برگردم خونه و حداقل خواب کافی قبل از مسابقه داشته باشم.

مسابقه ساعت ۹:۳۰ شروع می شد و حدودا ۵۰۰ نفر توش شرکت کرده بودن، هوا نیمه ابری بود و از بارون خبری نبود ولی بشدت سرد شده بود و بادهای شدید مخصوص دانمارک هم میومد. از اونجایی که شب قبل شام زیاد خورده بودم، صبحانه به جای اوت میل همیشگی یه لیوان شیر با چنتا بیسکوییت و کره بادوم زمینی خوردم که سبک تر باشه. طوری از خونه راه افتادم که ساعت ۹ تو محل مسابقه باشم. خوشبختانه باشگاه Sparta  در سالن سرپوشیده رو بازکرده بود و می تونسیم قبل از مسابقه تو محیط سر بسته تمرینای کششی و گرم کردن رو انجام بدیم. مسابقه راس ساعت ۹:۳۰ شروع شد و شامل سه گروه دونده بود، دونده های ۵، ۱۰ و ۱۵ کیلومتر. من هم تو دسته ۱۵ کیلومتر شرکت کرده بودم و مسیر مسابقه یه مسیر ۵ کیلومتری بود که من باید سه مرتبه این مسیر رو طی می کردم.

بعد از یکی دو کیلومتر اولی که از دویدنم گذشت بشدت احساس سنگینی تو پاهام داشتم و نمی تونستم سرعتی که می خواستم رو به آسونی نگه دارم. کار انقدر داشت سخت میگذشت که با خودم فکر کردم دور اول و که تموم کردم دیگه ادامه ندم و تو طول هفته برنامه تمرینیم رو ادامه بدم. ۵ کیلومتر اول رو تو ۲۵ دقیقه دویدم که سرعتم دقیقا ۵ دقیقه برای هر کیلومتر بود، این سرعت، سرعت خیلی بدی نیست ولی اصلا احساس سبکی ای که همیشه داشتم و تو این ۵ کیلومتر نداشتم. وقتی به خط پایان نزدیک می شدم  با خودم گفتم دور بعد هم ادامه می دم و بعد از ۱۰ کیلومتر دیگه ادامه نمی دم و تصمیم گرفتم کمی آروم تر و نرم تر بدوام و در عوض ۱۰ کیلومتر رو تموم کنم. خیلی ها ازم جلو میزدن و من هم از چند نفری جلو زدم ولی خوشبختانه دیگه انقدر تجربه بدست اوردم که این مساله روم تاثیر نذاره و کار خودمو بکنم. ۵ کیلومتر دوم و تو زمان ۲۶ دقیقه و ۳۶ ثانیه تموم کردم، خیلی کند تر از ۵ کیلومتر اول نبود تقریبا ۲۰ ثانیه برای هر کیلومتر کندتر دویده بودم ولی همین باعث شده بود که با تموم کردن این ۵ کیلومتر و خوردن یک لیوان نوشیدنی ورزشی تو آخر ۱۰ کیلومتر انرژی خوبی برای ادامه دادن ۵ کیلومتر سوم و کامل کردن مسابقه داشته باشم و حتی تو دوسه کیلومتر آخر اون احساس سنگینی تو پاهام رو هم دیگه نداشته باشم و خیلی راحت تر از ۱۰ کیلومتر اول، مسابقه رو تموم کنم. نتیجه دور سوم تموم کردن ۵ کیلومتر تو زمان ۲۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه بود که در مجموع مسابقه رو تو زمان ۱:۱۷:۲۹ با سرعت متوسط ۵:۰۹ برای هر کیلومتر تموم کرده بودم.

مسافت ۱۵ کیلومتر به تنهایی اصلا مسافت چالش برانگیزی برای من نبوده، ولی این مسابقه که مسابقه خیلی کوچیک و کم اهمیتی هم بود برام به آسونی تموم نشد. از نظر تغذیه، انرژی، وضعیت سیستم گوارشی و معده و روده، وضعیت خواب، وضعیت آب و هوایی و خیلی پارامتر های دیگه، شرایط عمومی خیلی خوبی داشتم و حتی قبل از شروع مسابقه فکر می کردم که بتونم رکوردهای ۵، ۱۰ و ۱۵ کیلومتر خودم رو بهتر کنم ولی بعد از چند کیلومتر دویدن همه چی تغییر کرد. و اون سنگینی که گفتم خیلی نفس گیر شد. ولی در مجموع تجربه خیلی خیلی خوب و با ارزشی از این مسابقه کوچولو گرفتم. تو طول مسابقه همش با خودم می گفتم ، بعضی روزا روز ما نیست و هیچ اشکالی نداره اگر حتی نفر آخر باشم که از خط پایان می گذره، مهم اینه که مثل یه تمرین بهش نگاه کنم و فقط تمومش کنم، حالا حالا ها فرصت برای بهتر کردن رکورد هست و از همه مهمتر نمی خوام مصدومیت برای خودم درست کنم. نکته دیگه ای که بهم کمک کرد مسابقه رو تموم کنم، تقسیم کردن و کوچیک کردن هدف ها بود، اگر بعد از کیلومتر دوم می خواستم به ۱۳ کیلومتر باقی مونده فکر کنم مطمینم که هموم کیلومتر دوم از بقیه مسابقه انصراف می دادم، ولی هدفم رو گذاشتم تموم کردن ۵ کیلومتر و بعد ۵ کیلومتر بعدی و بعد ۵ کیلومتر اخر. اینم نتیجه نهایی که تو سایت مسابقه برام ثبت شد.

IMG_1882.jpg

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s