مسابقه دو نیمه ماراتن کپنهاگ

نام مسابقه : Copenhagen Half Marathon
مکان : fælledparken
زمان : September 17 – 2017

خوب بالاخره زمان مسابقه دوی نیمه ماراتن کپنهاگ رسید، ولی متاسفانه بدلیل رعایت نکردن یکی دوتا از مواردی که تو پست قبل گفتم دو هفته مونده بود به مسابقه، همورویید من دوباره عود کرد و این مساله کمی نگرانم کرده بود. خوبی ماجرا این بود که معمولا دو هفته مونده به مسابقه نیمه ماراتن باید از فشار تمرین ها کم کرد و این نکته به بهبود سریعتر همورویید کمک می کنه، از طرفی چون من تجربه اش رو قبلا داشتم، خوب می دونستم که باید چیکار کنم. و این مورد خیلی روی دویدن من و آمادگیم برای مسابقه تاثیر روحی و روانی نگذاشت.

معمولا برای مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن از چند روز قبل نمایشگاهی برپا می شه که دونده ها باید شماره های خودشون رو از اونجا بگیرن و همین طور شرکت ها و فروشگاه های فعال تو زمینه ورزش وبخصوص دو، غرفه هایی برای بازدید و فروش کالاهاشون راه می ندازن و کلا جو خیلی ورزشی ای اونجا براهه. برای مسابقه دوی نیمه ماراتن کپنهاگ هم این نمایشگاه از روز چهار شنبه یعنی سه روز فبل از مسابقه بر پا شد.

اسپانسر اصلی مسابقه نیمه ماراتن کپنهاگ شرکت نایک بود و برگزارکننده این مسابقه باشگاه ورزشی اسپارتا کپنهاگ. مسابقه روز یکشنبه ۱۷ سپتامبر برگزاری می شد و از اونجایی که من خیلی برای این مسابقه هول بودم روز اول نمایشگاه برای گرفتن شماره خودم به اونجا رفتم. بعد از گرفتن پاکت شماره و تی شرت نایک مخصوص این مسابقه یه سری هم به غرفه ها زدم

CPH halfMarathon Bib

واز اونجا یه کمربند مخصوص دو با تخفیف ویژه خریدم، این کمربندهای کشی خیلی برای همراه داشتن چیزای کوچیک مثل کلید و ژل های انرژی و تنقلات بدرد می خورن. حتی من که دوست ندارم موقع دویدن چیز زیادی باخودم داشته باشم، برای مسافت های بالای 20 کیلومتر از این کمربندها استفاده می کنم. و توش چندتا ژل انرژی، کلید خونه یا ماشین، یکی دو تا دستمال کاغذی و یکمی پول نقد می ذارم، وقتایی هم که تو دشت و جنگل می دوام فقط برای احتیاط موبایلم رو با خودم می برم.

FlipBelt

شب قبل از مسابقه سعی کردم خوب بخوابم و تقریبا  هشت ساعت استراحت کامل داشته باشم. مسابقه ساعت ۱۱ شروع می شد و خیابون های اطراف مسیر از ساعت ۹ بسته می شدند، برای همین من ساعت ۸ صبح از خونه راه افتادم و ماشین رو نزدیک شرکت پارک کردم، اینبار هم مکان شروع مسابقه به شرکت ما نزدیک بود و می تونستم از امکانات شرکت استفاده کنم. لباسامو عوض کردم و چیزایی که می خواستم موقع مسابقه همراهم باشه به همراه یه بادگیر سبک برداشتم و پیاده به سمت مکان شروع حرکت کردم.

طبق اعلام سایت مسابقه و گزارش های هواشناسی هوای نیمه ابری خنکی برای کپنهاگ پیش بینی می شد و من از نظر فیزیکی هم خیلی آماده بودم. البته بجز مشکل همورویید.

مکان شروع مسابقه پارک Fælledparken  بود.

این پارک بزرگترین پارک مرکز شهر کپنهاگه. ولی تقریبا یک ساعت مونده بود به زمان شروع، جایی برای سوزن انداختن نداشت. اینطور که شنیدم، از این مسابقه بیشتر از مسابقه ماراتن کپنهاگ استقبال شده بود، البته قابل پیش بینی هم بود، چون به هر حال مسیر کوتاهتره و تعداد بیشتری می تونن این مسیر رو بدوان. طبق آمار سایت مسابقه، بیشتر از ۲۰ هزار نفر تو این مسابقه ثبت نام کرده بودند و حدود از ۱۸ هزار نفر از خط شروع مسابقه گذشته بودن، یعنی به طور رسمی تو مسابقه شرکت کرده بودن. ساعت ۱۰ و نیم یه شکلات ورزشی خوردم و بادگیرم رو گذاشتم تو ساک پلاستیکی که برگزار کننده های مسابقه بهمون داده بودن وبه چادری دادم که وسایل دونده ها رو نگهداری می کردن تحویل دادم .

تو تمام مسابقه های ماراتن و نیمه ماراتن و تو بعضی مسابقه های بالاتر از ۱۰ کیلومتر مکان قرار گیری دونده ها برای شروع، براساس زمان تخمینی که موقع ثبت نام انتخاب کردند مشخص می شه. و این به دونده هایی که سریعتر می دوند کمک می کنه که پشت سر دونده های کندتر قرار نگیرن و معطل اونها نشن و اصطلاحا دونده ها کمتر آرنج به آرنج بشن. زمان انتخابی من موقع ثبت نام  بازه ۲ ساعت تا ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه بود که تو پست مربوط به امادگی در موردش گفته بودم. تو خط شروع دونده های الیت قرار می گیرن که معمولا نفرات اول مسابقه های ماراتن هستند و موقع ثبت نام با هزینه بیشتری هم ثبت نام می کنند و اغلب جایزه اصلی مسابقه به یکی از این دونده های الیت می رسه. بعد از اونها، کسایی هستند که زمان تخمینیشون کمتر از ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه است و پشت سر اونها دونده های دسته ۱ ساعت و نیم تا ۱ ساعت و۴۵ دقیقه هستند. و همین طور دسته ها به صورت ۱۵ دقیقه ۱۵ دقیقه تقسیم بندی می شن. جایی که من باید می ایستادم تقریبا ۳۰۰ متری با خط شروع مسابقه فاصله داشت و من دقیقا پشت سر سر گروه های دسته ۲ ساعت قرار گرفتم. سرگروه ها یا پیسرها کسایی هستند که به برگزار کننده های مسابقه کمک می کنن و در واقع دونده های رو در خصوص زمان اتمام مسیرشون راهنمایی می کنن. اینها معمولا یه بادکنک یا یه پرچم با خودشون دارن و زمانی که  مسیر رو به طور کامل طی می کنند روی اون نوشته شده. مثلا پیسرهایی که روی بادکنکشون نوشته شده ۱:۴۵ کسایی هستند که دقیقا راس  یک ساعت و چهل و پنج دقیقه از خط پایان می گذرن.

startLine

بعد از رسیدن به جای مناسب ،برای بیست تا بیست و پنج دقیقه حرکات کششی و گرم کردن رو انجام دادم و کاملا آماده ی آماده شدم. راس ساعت ۱۱ بوق شروع زده شده و تقریبا ۱۵ دقیقه ای طول کشید تا من به خط شروع برسم و رسما کار خودمو شروع کنم.

با اعتماد بنفس بالا و استیل خوب و با سرعت ۵ دقیقه و ۴۸ ثانیه برای هر کیلومتر شروع کردم به دویدن و بعد از طی یک کیلومتر از مسیر سرعت خودم رو کمی بیشتر کردم در حدود ۵:۲۰ برای هر کیلومتر. و سعی کردم این سرعت رو ثابت نگه دارم. تو چند کیلومتر اول، کمی از پیسر های دسته دو ساعت فاصله گرفته بودم ولی جای نگرانی نبود چون قرار نبود کل مسیر رو با سرعت ثابت طی کنم و استراتژی خودم رو برای این مسابقه داشتم. تقریبا نزدیکای کیلومتر هشتم بود که دوباره به پیسر های دسته دو ساعت رسیدم ولی متاسفانه احساس کردم که باید برم دستشویی، موقتا ازجلو زدن از پیسرها صرفنظر کردم. نمی دونم چرا باوجودی که آب کافی استفاده کرده بودم، نشد که قبل از شروع مسابقه برم دستشویی. در کنار مسیر مسابقه دستشویی های صحرایی گذاشته بودن که خیلی سریع و فست فودی میشد ازشون استفاده کرد. خوشبختانه خیلی زود، بعد از دو یا سه کیلومتر این زمان از دست رفته رو جبران کردم. تا کیلومتر نهم همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت و من یکی از ژل هایی که با خودم داشتم باز کردم و خوردم، طعم پرتقالیش خیلی بهم مزه داد.

IsoGel

در مورد ژل های انرژی یا ایزو ژل ها، حتما در زمان مسابقه از مارکی استفاده کنید که قبلا تو تمرین ها امتحانش کردین و مطمین هستین که بهش حساسیت ندارین و معده شما به راحتی باهاش کنار میاد. بعضی دونده ها ترجیح می دن از شکلات های ورزشی استفاده کنند ولی من  دلم نمی خواد چیزی استفاده کنم که بخوام نگران حمل و نقلش و یا آب شدن و کثیف کاریش باشم.

IMG_1473.jpg

کیلومتر نهم از محله فردریکسبرگ می گذشت که برای من یکی از خاطره انگیزترین جاهای کپنهاگه، تو کیلومتر دهم، هوا کم کم ابری و ابری تر شد و بارون خفیفی شروع شد که در ابتدا خیلی خیلی خوب و لذت بخش بود. بعد از چند دقیقه رعد و برق های خیلی نزدیک و شدیدی شروع شد ویواش یواش نم نم بارون تبدیل شد به بارون سیل آسا به قول خودمون انگار شلنگ آب باز کرده بودن. بعضی از دونده ها که زمان، خیلی براشون مهم نبود کناری ایستادن و منتظر بهتر شدن هوا موندن ولی بیشتر دونده ها توجهی به بارون و شرایط جوی نداشتن. این مسابقه مهمترین مسابقه ای بود که من تا اون زمان توش شرکت کرده بودم. وبخصوص زمانی که تونستم از پیسر های دسته ۲ ساعت جلو بزنم، انگیزم هم چند برابر شد. اگر می تونستم قبل از اونها از خط پایان بگذرم به این معنی بود که در واقع تو گروه زیر دو ساعت قرار می گرفتم و این بهترین نتیجه ای بود که می شد بگیرم.

rainIntherace

بعد از طی کردن یکی دو کیلومتر دیگه از مسیر، بارون تبدیل شد به تگرگ. تگرگی که وقتی به سرو صورت می خورد واقعا دردناک بود و جاش تا چند ثانیه می سوخت. بعد از کیلومتر ۱۷ ام بود که بارون و تگرگ تموم شد و من ژل دومی که باخودم داشتم و باز کردم و در حال دویدن خوردمش. این یکی، طمع توت های قرمز بود و مزه ی ملس و ترش و شیرینش خیلی بهم چسبید. من سعی می کردم سرعت خودم رو حفظ کنم، تا اگر بشه زمان کمتر از دو ساعت رو برای خودم ثبت کنم.

تو این مسابقه خط شروع و پایان مسابقه یکی بود و همینطور که تو عکس مسیر مشخصه کیلومتر آخر و کیلومتر اول مسابقه از یک خیابون می گذره.

CPHhalfPath

کیلومتر آخر سخت ترین قسمت مسابقه بود بخاطر اینکه کل خیابون رو آب گرفته بود و عمق آب تقریبا ۱۵ تا بیست سانتیمتر بود و فقط دو قسمت باریک در دو طرف خیابون بدون آب بود که دونده های زیادی تو اون دو قسمت تجمع کرده بودن و خیلی کند می دویدن، از طرفی پیسرهای دسته ۲ ساعت هم پشت سر من در حال نزدیک شدن بودن و من حتما میخواستم به هر قیمتی که شده کمتر از دو ساعت کار خودم و تموم کنم. برای همین تصمیم گرفتم از همون وسط خیابون که پر از آب بود بدوم و چند صد متری رو توی رودخونه ای که راه افتاده بود طی کنم. چند قدمی که توی آب یخ دویدم احساس کردم پاهام شبیه پاهای پینوکیو شده و زانوهام دیگه خم نمیشن، به هر زحمتی بود به دویدن ادامه دادم. این عکس انتهای مسیره که کاملا معلومه شرایط از چه قرار بود.

IMG_1488.jpg

نمی دونم تصمیم درستی بود یا نه ولی به هرحال تونستم قبل از پیسر ها از خط پایان عبور کنم و رسما یه مسابقه نیمه ماراتن رو تو زمان کمتر از ۲ ساعت تموم کنم. طبق زمان سنج مسابقه، زمان رسمی من ۱ ساعت و ۵۸ دقیقه  ثبت شد.

IMG_1470.png

خیلی خوشحال کننده بود که سرعت متوسطم تو بازه های ۵ کیلومتر تقریبا ثابت بوده.

بدترین قسمت اون روز، بعد از گذشتن از خط پایان بود. با بدن عرق کرده و پاهای یخ زده باید تو صف شلوغ توزیع مدال منتظر می شدم تا مدال خودم و بگیرم و بعدش برای پس گرفتن ساکم باید از وسط پارک رد می شدم که تبدیل شده بود به باتلاق. همه تا مچ پا تو گل و شل بودن و زمین پارک شبیه شالیزارهای شمال ایران قبل از نشاکاری شده بود.

IMG_1485.jpg

با درنظر گرفتن این شرایط اصلا امکان نرمش های کششی و سرد کردن تدریجی بدن وجود نداشت. فقط تونستم یه بطری آب بگیرم و بخورم وکمی از آب از دست رفته بدنمو جبران کنم.

اشتباهی که کرده بودم این بود که هیچ پول نقد یا کارت بانکی با خودم نداشتم وحتی موبایلم رو هم تو شرکت گذاشته بودم و مجبور بودم تمام راه تا شرکت رو پیاده برگردم. خوشبختانه یادم اومد که قبلا تو سایت دوچرخه های شهری ثبت نام کرده بودم و نام کاربری و رمز عبورم رو هم یادم بود. وتونستم یکی از دوچرخه های سفید شهرداری رو بردارم و حداقل تا شرکت رو با دوچرخه بر گردم.

بعد از رسیدن به شرکت یه دوش آب گرم گرفتم، که فکر کنم نیم ساعتی طول کشید تا راضی بشم از زیر آب داغ بیام برون و بعدش لباسامو عوض کردم و برگشتم خونه.

بعدا فهمیدم که بدلیل شرایط بد آب و هوایی مسابقه رو بعد از ۲ ساعت و ۱۵ دقیقه کنسل کرده بودن و کسایی که نتونسته بودن کمتر از این زمان از خط پایان بگذرن عملا نتونسته بودن مسابقه رو تموم کنن. همین طور دو یا سه نفر هم  دچار حادثه رعد وبرق  شده بودن و بهشون اصابت کرده بود و به بیمارستان منتقل شده بودن.

در مجموع این مسابقه یکی از بهترین تجربه های دویدن من تا الان بوده، همونطور که تو عکس گزارش مشخصه سرعت متوسط خوبی داشتم و اگر روی گزارش کلیک/لمس کنین ، در صفحه جدید اطلاعات دقیقتر از مسیر طی شده، سرعت متوسط و لحظه ای هر کیلومتر، ضربان قلب و خیلی پارامترهای دیگه رو می تونین ببینین، نکته ی خیلی خوشحال کننده برای من این بوده که با تمام تغییراتی که تو طول مسیر ایجاد شد، سرعت متوسطم تو تمام کیلومتر های تقریبا ثابت بوده و این نشونه خیلی خوبی از کارایی مکانیک بدن در زمان دویدنمه.

CPHhalfReport

 اینم عکس مدالیه که بعد از گذشتن از خط پایان بهمون دادن، فکر کنم یادگاری خوبی باشه برای بعد ها بخصوص . کنار عکس کفش و جوراب بعد از مسابقه.

 IMG_1480.jpg

IMG_1467.jpg

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s